خورشيد ظاهر گردد براى سايهها وجودى نيست . پس وجود سايهها به خورشيد است و ليكن غيبت و انعدامشان از خورشيد بواسطهء جرم خورشيد و اشعّهء آن مىباشد .
و اين بدان جهت است كه اگر خورشيد با شكلش و شعاعش ظهور كند ، ظِلال و سايهها فانى مىشوند و از اصل وجود و هستيشان متلاشى مىگردند . و چون خورشيد با ذات و جرمش از ظلال غايب شود و ليكن فقط از جهت اثر ظهورى براى آنها داشته باشد ، آن ظلال بر اصل قرار وجودى خويش باقى مىمانند ، و سايهاى مىشوند كه متعيّن به وجود ظلّيّهء خود مىباشند .
لهذا در حقيقت ، وجود نيست مگر براى شمس و اثر شمس . براى ظلال چيزى نيست مگر اسم و اعتبار . و مىدانيم ما كه اسم و اعتبار دو امر عدمى هستند و موجوديّتى در خارج ندارند ، بنابراين همگى وجود موجودات بالنّسبه به وجود حقّ اينطور مىباشند .
چون حقّ اگر با وجود خود ظهور كند ، براى مخلوق وجودى باقى نمىماند . زيرا وجود خلق - كما تقدّم - چيزى نمىباشد مگر اضافى اعتبارى . و اضافه و اعتبار در خارج موجود نيستند .
استدلال سيّد حيدر : اثبات وحدت وجود از آيه كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
بنابراين اصل ، وجود حقيقى نمىباشد مگر از براى حقّ ؛ و اينست معنى قول خدا :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ .
« 1 »
يعنى تمام موجوداتى كه اضافه و نسبت با حقّ دارند ، در نفس الامر همگى هالك و نابودند مگر ذات او . ذات باقى است ابداً .
لَهُ الْحُكْمُ
يعنى بقاء حقيقى ابدى از براى اوست .
وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
يعنى جميع اين موجودات
هامش
( 1 ) ذيل آيه 88 ، از سورهء 28 : القصص ؛ و صدر آيه اينست :وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ