و مثال اين مطلب بعينه - يعنى مثال آن وجود مطلق با وجود مقيّد ، و موجوديّت مقيّد و معدوميّت آن - مثال خورشيد است با سايههاى موجودهء بواسطهء آن هنگامى كه سايهها به وجود مىآيند و هنگامى كه از ميان مىروند . زيرا سايهها موجوديّتى ندارند مگر بواسطهء خورشيد . به جهت آنكه اگر خورشيد نباشد براى سايه ابداً وجودى در ميان نمىباشد . با وجود آنكه اگر خود
هامش
-نشانى دادهاند اهل خرابات * كه التّوحيد إسقاط الإضافاتو شيخ محمّد لاهيجى كه از عرفاى قرن نهم است ، در شرح آن ، ص 625 از طبع انتشارات محمودى آورده است :
چون خرابات مقام فناء كثرات است فرمود كه : متن :نشانى دادهاندت از خرابات * كه التّوحيد إسقاط الإضافاتيعنى ارباب عرفان و اهل ايقان نشانى با تو از خرابات دادهاند و گفتهاند كه : التّوحيد إسقاط الإضافات ، يعنى توحيد اينست كه اسقاط اضافهء صفت و وجود و هستى به غير حقّ نمايند . بدانكه ذات حقّ به اعتبار تجلّى و ظهور او در مظاهر ، عين همهء اشياء است ؛ و تمامت اشياء به حقّ موجودند و بدون حقّ معدومند . و از آنكه ذات حقّ تجلّى و ظهور به صورت ايشان نموده است ، اضافهء وجود بر ايشان كرده مىشود . هرگاه كه اسقاط اين اضافه نمايند هرآينه اشياء فى حدّ ذاتها معدوم باشند و غير حقّ هيچ نباشد ؛ و اينست معنى التّوحيد إسقاط الإضافات . »
و حاجى سبزوارى در بحث أصالة الوجود ، در آنجا كه فرموده است :لو لم يؤصَّل وحدةٌ ما حصلتْ * إذ غيره مَثارَ كثرةٍ أتت
ما وُحّد الحقُّ و لا كلْمتُه * إلّا بما الوحدةُ دارتْ معهدر شرحش آورده است : « بيانُه أنّه لو لم يكن الوجودُ أصيلًا لم يحصُل وحدة أصلًا ، لانّ الماهيّةَ مَثارُ الكثرة و فِطرتُها الاختلافُ ؛ فإنّ الماهيّاتِ بذواتها مختلِفاتٌ و متكثِّرات و تُثير غبارَ الكثرةِ فى الوجود . »
در اينجا در تعليقه گويد : « قولنا و تُثير غبار الكثرة فى الوجود ؛ و لذا قال العرفاءُ الشّامخون : التّوحيدُ إسقاطُ الإضافات . »