فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ .
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ .
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ .
« 1 »
« پس هنگام شب چون سياهى آن همچون پوششى وى را فرا گرفت ، يك ستاره در آسمان ديد . گفت : اينست پروردگار من ! پس هنگامى كه آن ستاره غروب كرد گفت : من غروبكنندگان را دوست نمىدارم !
پس چون ماه را درخشان ديد گفت : اينست پروردگار من ! پس هنگامى كه غروب كرد گفت : اگر پروردگارم مرا رهبرى ننمايد ، من تحقيقاً از گروه گمراهان خواهم بود !
پس چون خورشيد را فروزان ديد گفت : اينست پروردگار من ! اين بزرگتر است . پس هنگامى كه غروب كرد گفت : اى قوم من ! من تحقيقاً از آنچه را كه شما در برابر خدا مؤثّر مىدانيد بيزار هستم ! »
در اين آيات بهطورىكه مىبينيم اوّلًا با قياس صغروى و كبروى اثبات ربوبيّت كوكب و قمر و شمس را نموده است بدينگونه : اينست كوكب درخشان ، و هر كوكب درخشانى ربّ مىباشد ؛ نتيجه مىدهد : اين كوكب درخشان ربِّ من است !
و اينست قمر روشن ، و هر قمر روشن ربِّ من است ؛ نتيجه مىدهد : اين قمر روشن ربّ من است !
هامش
( 1 ) ! آيات 76 تا 78 ، از سورهء 6 : الانعام