به بَرُّ و بَحر گذر كن به خشك و تر بنگر * شنو ز اين و ز آن لا إله إلّا الله
به گوش و هوش تو آيد به هر طرف كه روى * اگر چنين و چنان لا إله إلّا الله
بِكَن تو پنبهء غفلت ز گوش و پس بشنو * ز نطق خرد و كلان لا إله إلّا الله
به فكر « وَحدتِ هُو » رو به نالهء بم و زير * برآر از ته جان لا إله إلّا الله
همين نه ورد زبان كن ، ز جان و دل مىگوى * به ناله و به فغان لا إله إلّا الله
سرود اهل معاصى است نغمهء دف و چنگ * سرود متّقيان لا إله إلّا الله
سحر ز هاتف غيبم ندا به گوش آمد * كه أيُّها الثَّقَلان لا إله إلّا الله
ميان صوفى و پير مغان سخن مىرفت * چه گفت پير مغان ؟ لا إله إلّا الله
ز پير ميكده كردم سؤالى از توحيد * به باده گفت بدان لا إله إلّا الله
به گفتن دل و جان فيض اقتصار مكن * بگو به نطق و زبان لا إله إلّا الله « 1 »
اينك كه للّه الحمد و له المنّه به شناسنامهء حضرت حقّ تعالى شأنه العزيز
هامش
( 1 ) « كلّيّات اشعار مولانا فيض كاشانى » با مقدّمه و مقابلهء محمّد پيمان ، ص 372