وجه ممكن فانى مىشود ، و وجه واجب باقى مىماند .
چه ممكن گرد امكان بر فشاند * بجز واجب دگر چيزى نماند
آرى ، مطلب از اين قرار است كه امواج عبارتند از تطوُّرات دريا . هيچ چيز وجود ندارد غير از خود دريا .
چه درياى است وحدت ليك پرخون * كز او خيزد هزاران موج مجنون
هزاران موج خيزد هر دم از وى * نگردد قطرهاى هرگز كم از وى
گفتهاند : الْوَجْهُ واحِدٌ وَ الْمَرايا مُتَعَدِّدَةٌ . « صورت و سيما يكى است و آئينههائى كه اين صورت و سيما در آن منعكس مىشود متعدّد است » .
وَ مَا الْوَجْهُ إلّا واحِدٌ غَيْرُ أنَّهُ * إذا أنْتَ عَدَّدْتَ الْمَرايا تَعَدَّدا
« صورت و شكل و شمائل انسان يكى مىباشد ، امّا اگر تو آئينههاى عديدهاى در مقابل اين صورت بگيرى ، شكل و شمائل هم متعدّد خواهد شد . »
و همچنين حقيقت عدد چيزى نيست مگر تكرار واحد تا جائى كه براى آن نهايتى نيست .
وجود اندر كمال خويش سارى است * تعيّنها امور اعتبارى است
امور اعتبارى نيست موجود * عدد بسيار و يك چيز است معدود
چه واحد گشته در اعداد سارى
و از اين قبيل أمثله است تمثيل به شعلهء جَوّاله ( آتش در آتشگردان ) كه از سرعت حركت خود ترسيم دائرهء آتشين مىنمايد و در حقيقت چيزى نيست مگر همان يك شعلهء كوچك
همه از وَهْم تو اين صورتِ غير * چه نقطه دائره است از سرعت سير
بنابراين ، وجود واحد است و موجود واحد است . و از براى آن موجود
هامش
- هستند ، فعلًا نيست و نابود و فانى مىباشند . و باقى مىماند وجه پروردگار تو . »