مىگويد :
« قرآن مسألهء شيطان را به شكل حيرتانگيزى طرح كرده است كه كوچكترين خدشهاى بر توحيد ذاتى و اصل
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
، « 1 » و همچنين بر اصل توحيد در خالقيّت ، و اصل
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ
،
« 2 »
قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ
« 3 » ،
لَمْ يَتَّخِذْ
صاحبة و لا
وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ
« 4 » وارد نمىسازد .
براى مادّيّون و ماترياليستها مسألهء شرور حلّ نشده ، و به جهان بدبين هستند
بدبينى فلسفى :
يكى ديگر از اثرات « مسألهء شرور » پيدايش بدبينى فلسفى است . فلاسفهء بدبين معمولًا از ميان ماترياليستها برمىخيزند . يك نوع رابطه و تلازم ميان ماترياليسم و بدبينى فلسفى وجود دارد كه قابل انكار نيست . علّت اينكه ماترياليستها دچار نوعى بدبينى مىشوند ، عدم حلّ مسألهء شرور است در اين فلسفه .
طبق بينش فلسفهء الهى ، وجود مساوى با خير است و شرّ امر اضافى و نسبى است ، و زير هر پردهء شرّ خيرى نهفته است ؛ ولى بر طبق بينش مادّى
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 11 ، از سورهء 42 : الشّورى : « مانند او چيزى نيست . »
( 2 ) قسمتى از آيه 54 ، از سورهء 7 : الاعراف : « آگاه باش كه عالم خلق و عالم امر اختصاص به او دارد . »
( 3 ) قسمتى از آيه 16 ، از سورهء 13 : الرّعد : « بگو : خداوند آفرينندهء تمام اشياء است ! »
( 4 ) آيهاى بدين عبارت در قرآن نداريم . آيه آخر از سورهء 17 : الإسراء كه آيه 111 است در آن لفظ صاحبةً وجود ندارد و اينطور است :لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ. « فرزندى براى خود اتّخاذ نكرده است و در سلطنت خود داراى شريكى نيست . »
و در آيه 3 ، از سورهء 72 : الجنّ وارد است :مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً. « پروردگار ما براى خود نه جفتى و نه فرزندى اتّخاذ ننموده است . » يعنى با ما نافيه آمده است نه با لَم .