تصرّفات گوناگون و مختلفهء النّوع ، چه از جهت اجتماع و انفراد ، و چه از جهت تندى و كندى ، چه از جهت بلا واسطه بودن يا با واسطه بودن ؛ و واسطه هم چه بسا خير است يا شرّ ، طاعت است يا معصيت .
و انسان در هيچكدام از اين تصرّفات مُشعر نمىباشد ، نه به خود آنها و نه به اعمالشان ؛ بلكه مشعر نيست مگر به خودش ، چشمش دوخته نمىگردد مگر به كردار خودش .
لهذا نه افعالشان مزاحمتى با افعال انسان دارد ، و نه ذواتشان و حقائقشان در عرض وجود انسان موجوديّتى دارد ؛ مگر آنكه خداوند سبحانه ما را خبر داده است كه إبليس از جنّ بوده است و جنّيان مخلوق از آتش هستند . و گويا اوّل وجود او و آخرش مختلف بوده است .
نقل علّامه اشكالات ستّهء ابليسيّه را كه شارح اناجيل مطرح كرده است
بحث عقلى و قرآنى مختلط :
در تفسير « روح المعانى » گويد : شهرستانى نقل كرده است از شارح اناجيل اربعه صورت مناظرهاى را كه ميان ملائكه و ميان إبليس پس از حادثهء امر به سجده و تخلّف او بوقوع پيوست . و آن مناظره در تورات است و صورت مناظره اينطور است :
إبليس لعين به ملائكه گفت : من قبول دارم كه من داراى خدائى مىباشم كه او آفريننده و به وجودآورندهء من است ؛ و ليكن من بر طريق اشكال ، بر حكم وى چند سؤال دارم :
اوّل : حكمت در آفرينش چه بود ، بخصوص كه خدا عالم بود كه شخص كافر در وقت آفرينش او ، مستوجب چيزى نيست مگر آتش ؟ !
دوّم : فائده در تكليف كردن او چه بوده است با وجود آنكه از آن نفعى و ضررى به او باز نمىگردد ؛ و هر چيزى كه به مكلَّفين عائد مىشود ، او قادر است كه آن را براى ايشان تحصيل كند بدون وساطت تكليف ! ؟