هامش
- هر چيز بجاى خويش نيكوست ( شبسترىهر چيز كه هست آنچنان مىبايد * ابروى تو گر راست بدى كج بودىاندرين ملك چو طاوس به كار است مگس ( سنائى )
لا مُعطَّلَ فى الوجود .شاه را چون خزانه آرايد * چيز بد هم چو نيك دربايد( سنائى )اژدها گرچه عمركاهان است * هم نگهبان گنج شاهان است
مار اگرچه به خاصيت نه نكوست * پاسبان درخت صندل اوست
مرگ هر چند بد نكوست ترا * مال و ميراث جمله زوست ترا
مرگ ، اين را هلاك و آن را برگ * زهر اين را غذا و آن را مرگ ( سنائى )
مدان بد هر آن بدنمائى كه هست * كه آن نيز نيكوست جائى كه هست
سيهمار كز كفچه [ 3 ] شد زهر سنج * زر پخته هم بخشد از ديگ گنج
همان زهر كو دشمن جان بود * بسى دردها را كه درمان بود( امير خسرو )اهل هنر گر بشمارى درند * بىهنران نيز بكارى درند
نى كه تهى رويد از خاك رود * گر بدمد باد سر آيد سرود
قهقهه زد كبك به رفتار زاغ * كز چه نهى پاى پريشان به باغ
زاغ به دو گفت كه پرواز كن * گر گرو از من ببرى ناز كن
هيچكسى نيست ز زيبا و زشت * كش نه حكيم از پى كارى سرشت( از زُهَر الرّياض
- [ 1 ] - اين رباعى را به خواجهء طوسى نيز نسبت دهند . ( تعليقه ) -
- [ 2 ] - ( تعليقه )Tout est au mieux dans le meilleur des mondes Possibles-
- [ 3 ] - در « لغتنامهء دهخدا » آورده است : « كفچه مار : در اصطلاح جانورشناسى -