سياق به امرى مىپردازد كه ظاهرا موضوع اساسى سور محسوب مىشود ، و آن معالجهء حالت جدل در حقايق آشكار است ، و اين كار از طريق احمقانهء جلوهگر ساختن عذرها و بهانههايى صورت مىگيرد كه انسان گريزان از حق به آنها متشبّث مىشود ، و اين از مظاهر بيمارى خطرناك جدل است . . . گفتند كه : رسول كاهن است يا ديوانه ، و گفتند : نه بلكه او شاعر است و چون بميرد دعوت او به پايان مىرسد ، و گفتند كه : او به دروغ گفتههاى خود را بر خدا بسته است . . . همهء اين ادعاها در آن هنگام متلاشى مىشود كه انسان در چارچوب حقايق بزرگى قرار گيرد ، و نعمتهاى خدا را در نظر آورد كه بر او ارزانى داشته است ( از طور و كتاب مسطور و سقف مرفوع و . . . و . . . ) و در آن هنگام كه روز قيامت را با لرزش و تموج آسمان ، و به راه افتادن كوهها احساس مىكند ، افكارى مشابه اينها همچون انديشيدن در اين كه به آفرينندهاى نياز نيست ، متلاشى مىشود .
در سياق اين پرسش طرح مىشود : پس آيا خود خالق خويشند ؟ يا از هيچ آفريده شدهاند ؟ و آن كه آسمانها و زمين را آفريد كيست ؟ هرگز . . . اين همه از آن است كه يقين ندارند ، و اين نخستين مشكل ايشان است . / 87 و آن كس كه مىخواهد از حقيقت آشكار بگريزد ، در برابر خود جز اين خرافات را نخواهد يافت .
ذكر حكيم در بيان گمراهيهاى ايشان و نشان دادن خطاهاى آنها پيش مىرود : پس چه كس بر گنجينههاى آسمانها و زمين تسلط دارد ؟ سپس مىگويند : خدا را دختران است ، و شما پسران داريد ، و آنچه را كه خدا دارد پستتر مىشمارند ! شما را چه رسيده است ، چگونه داورى مىكنيد ؟
يا مىترسند كه اگر ايمان بياورند غرامت بپردازند يا مزد طلب كنند . و يا آشكارا غيب مىدانند و در رخصت طلبيهايشان به آن تكيه مىكنند ؟
با اين پرسشهاى حادّ پياپى قرآن عقول آنان و و جدان ضميرهاشان را برمىانگيزد تا خود از بطلان اين گونه انديشهها آگاه شوند .
سپس مىگويد : « آيا مىخواهند به مكر و كيدى بپردازند » ، و ظاهرا اين جواب پرسشهاى ايشان است ، ولى بدانيد كه آنها حيله گرند ، و اين كه خدايى جز
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 85
مساهمون: احمد آرام
ص٨٥