آرى غيب است به همانگونه كه فرشتگان و جن و آينده از عالم غيب است ، ولى خدا برتر و بالاتر از آن است كه ما را ملزم به حقيقتى حاضر يا غايب سازد مگر اين كه نشانههاى هدايت كنندهء به آن موجود و بر پا و كافى براى آن باشد كه براى هر كس كه بشنود و نظر كند و بينديشد و حاضر باشد ، بتواند به صورت حجتى بالغه درآيد . پس آيات و نشانههاى واقعه چيست ؟
اولا : و پيش از هر چيز دليل و نشانهاى براى تكذيب اين حقيقت وجود ندارد
لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ
، و اين از طبيعت حق است كه دليلى منطقى بر خلاف آن وجود ندارد ، و آن كس كه آن را تكذيب ، كند ، دنبال بهانهاى مىگردد تا ايستار خود را پسنديده جلوهگر سازد .
ثانيا : انسان غالبا شك خود را در اين واقعه با شك در امكان داشتن آن توجيه مىكند ، چه به اين حقيقت بزرگ از طريق تواناييهاى محدود خود نگاه مىكند و به همين سبب به آن كفر مىورزد . اما اگر با ميانجيگرى قدرت نامحدود خدا به آن نگاه كند ، و سنتهاى حكيمانهء او كه تبديل ناپذير است ، آنها را حق اليقين مىبيند .
ايمان پيدا كردن به ارادهء خدا از انديشيدن در نشانههاى قدرت او فراهم مىآيد كه در نفس و در آفاق متجلى مىشود ، و همين است كه او را به عظمت پروردگارش راهنمايى مىكند و به دور بودن او از ناتوانى ، و آيات 53 - 73 انگيزندهء عقل بشرى به سوى حقايق است و مشهودات را به صورت پلى براى رسيدن به غيب درمىآورد .
ثالثا : قرآن كريم آيت و نشانهء بزرگى است كه ما را به تمام حقيقت رهبرى مىكند ، به شرط آن كه انسان هنگامى كه به تدبر در آن مىپردازد و آيات آن را تأويل مىكند ، از هر پليدى مادّى ( حدث و خبث ) و نفسى ( صفات و عقدهها ) و عقلى ( افكار گمراه كننده ) پاك باشد تا بتواند از حجابهايى كه مانع لمس كردن و تأويلهاى ژرف حق آن است بگذرد ، و با فطرت سالم و عقل فروزنده حقيقت را به صورتى مشاهده كند كه پرده از روى آن برداشته شده است ، و چون دشوارى بشر تنها جنبهء عقلى ندارد و نفسى و روانى نيز هست ، خداوند متعال دريافت اين حقيقت بزرگ را با شواهد عقلى و وجدانى و واقعى ، با اسلوب ادبى بليغ ، و روش