همچنين مقصود از « نشناختند » معرفت و شناخت كامل است و چنين « شناخت » كاملى به پيامبر اسلام در سطح جهانى و عمومى صورت نپذيرفت و چنين استعمالى در همهء زبانها و خود اناجيل زياد است ؛ مثلاً تصريح مىكند كه ، كسى پسر ( مسيح ) را جز خدا نشناخت در صورتى كه مسيحيان او را شناختند آن جا كه مىفرمايد : غير از پدر هيچكس پسر را نمىشناسد . « 1 »
به او گفتند : پدر تو كجاست ؟ عيسى جواب داد : نه مرا مىشناسيد و نه پدرم را .
هرگاه مرا مىشناختيد هرآينه پدرم را نيز مىشناختيد . « 2 »
بنابراين منظور از اين كه « جهان ، فارقليط را نمىبيند » يعنى حقيقت او را درك نمىكند و نمىشناسد و به او معرفت كامل پيدا نمىكند .
پرسش سوم
روى سخن حضرت مسيح در اين وعدهها با حواريون است ، در صورتى كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله حدود 600 سال بعد از حضرت مسيح به دعوت برخاست و در آن زمان كسى ازحواريون باقى نمانده بود .
پاسخ
طرف خطاب اگر چه حواريون بوده ، ولى مقصود اصلى و واقعى از خطاب ، امت حضرت عيسى است .
تمام مصلحان و سخنوران جهان در گفتار خود از اين روش پيروى مىكنند . آنان اگر چه خطاب خود را متوجه حاضران در جلسهء سخن
هامش
( 1 ) . همان ، باب 11 ، جملهء 27 .
( 2 ) . انجيل يوحنا ، باب 8 ، جملهء 19 .