هر چند براى ما انعكاس ندارد .
وى اين مطلب را از طريق برهان فلسفى و مكاشفات نفسانى ثابت مىنمايد . او گامى فراتر نهاده مىگويد : گفتهء قرآن كه شما از تسبيح و تحميد موجودات آگاهى نداريد مربوط به نوع مردم است ؛ زيرا اكثريت مردم حقيقت تسبيح آنها را درك نمىكنند ، ولى مانعى ندارد كه برخى از بصيران و صاحبدلان ، كسانى كه روح و روان آنان با حقايق موجودات ارتباطى پيدا كرده است ؛ با گوش دل ، تسبيح و تنزيه آن را بشنوند و از تسبيح كاينات در برابر فرمان خدا آگاه باشند .
قلبى كه از وساوس و علايق مادى خالى گردد و مركز فرود انوار حق و بركات معنوى باشد ، از طريق مكاشفهء وجدانى ، همهء اين حقايق را ديده و درك مىكند .
مولوى با بينش خاصّ خود اين حقيقت را دريافته و در اين باره چنين مىگويد :
گر ترا از غيب چشمى باز شد * جمله ذرات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاك و نطق گل * هست محسوس حواس اهل دل
فلسفى كو منكر « حنانه » است * از حواس انبيا بيگانه است « 1 »
* * *
جملهء ذرات عالم در نهان * با تو مىگويند روزان و شبان
هامش
( 1 ) . . مثنوى ، ج 1 ، ص 86 ، خط ميرخانى .