ديگر به دست آورد و خود آيه از بيان آن ساكت است . اكنون گواههاى قابل ملاحظه :
1 . منظور خدا از بازگو نمودن داستان غار ثور ، يادآورى مؤمنان است كه از تجهيزات نظامى روميان نترسند و تصور نكنند پيامبر براثر ضعف بنيهء مالى و نظامى ، در اين جنگ شكست خواهد خورد . نه ، اين را بدانيد هرگاه او را در اين كارزار كمك كنند ، چه بهتر و گرنه همان خدايى كه او را در سختترين لحظات ، يارى كرده است در اين لحظه نيز او را يارى خواهدكرد .
چنانكه ملاحظه مىفرماييد موضوع سخن ، نصرت و معاونت پيامبر است و بيان لحظات حساس زندگى اوست و گفتگو از حالات ابوبكر مطلبى ضمنى است ، بنابراين بسيار دور است كه بگوييم : منظور از جمله « ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَليه » بيان كمك به مصاحب رسول خداست نه خود او ، در صورتى كه پايه و اساس آيه و ما قبل و ما بعد آيه ، مطلقاً در بيان كمك به پيامبر و نصرت و معاونت اوست .
2 . دو جملهء بعدى گواه محكمى است براينكه مرجع ضمير خود پيامبر است ؛ زيرا بعداً مىفرمايد :
« وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ العُلْيا ؛
او را با سپاهيانى نامريى نيرومند كرد و سخن كافران را پست و تنها سخن خدا والاتر است » .
ناگفته پيداست كه اين دو سخن ، كيفيت نزول سكينه را بيان مىكند و هر كس داراى اين دو قسمت است همان شخص ، محل نزول سكينه است و هرگاه جملهء اول « وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْتَرَوْها » صلاحيت اين را داشته باشد ، كه راجع به همسفر پيامبر باشد ، بهطور مسلم ، جملهء ديگر از خصايص پيامبر است ؛ زيرا مقصود از كلمهء كافران ، نقشهء سران دارالندوه است و منظور از كلمهء خدا ، همان وعدهء قطعى الهى است كه پيامبر خدا را تأييد خواهد نمود و آيين او را بر تمام آيينها پيروز
در سرزمين تبوك (تفسير سوره توبه) (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٧٣