بدن ديگرى به جاى او كيفر ببيند ، بالأخره هر بدنى ازاين بدنها براى خود پروندهءخاصى دارد . هر كدام در هر بخشى از زمان مرتكب خوبى و بدى شده است چگونه همهء پاداش ها و كيفرها را يك بدن تحمل كند .
پاسخ
پاسخ اين سؤال اين است كه محور ثواب و عقاب و يا پاداش و كيفر و به عبارت ديگر ، مركز شادىها و خوشحالى ها و يا المها و دردها همگى روح و روان است .
پس اگربدنى معذب مىگردد به خاطر روحى است كه به آن تعلق دارد و اگرروح را ازاو بگيرند قطعه سنگى مىشود كه هرچه بر آن بكوبند يا آن را قطعهقطعه كنند درد و رنجى نخواهد داشت . چرا ؟ به خاطر اين كه فاقد روح و روان است و همچنين لذتها و خوشىها همگى مربوط به روان است . اگر چشم ازديدن منظرهاى يا گوش ازشنيدن نغمهاى يا دهان از خوردن غذاى لذيذى لذت مىبرد و فرح و انبساطى بر اعصاب انسان حكمفرما مىگردد به خاطر روحى است كه به آن تعلق دارد و اگر روح را از آن بازگيرند ، با پارهاى آهن فرقى نخواهد داشت .
بنابراين معذب كردن انسان به وسيلهء هر كدام از اين بدنها هر چند با آن مرتكب گناه نشده باشد بر خلاف عدالت نخواهد بود ، زيرا بدن همانند لباسى است كه بر تن مجرمى مىكنند تا او را شلاق بزنند و چون شلاق بر بدن برهنه عواقبى دارد ، گاهى بر بدن مجرم لباس مىپوشانند تا او را شلاق بزنند و زدن شلاق برلباس ، كارى بر خلاف عدالت شمرده نمىشود .
هرگز از اين بيان نبايد تصور كرد كه معاد انسان معاد روحانى است و بدن برانگيخته نمىشود . هرگز ما اين را نمىگوييم و آن را بر خلاف قرآن مىدانيم ، بلكه مقصود اين است كه روز قيامت بدن و روح با هم برانگيخته مىشوند ، ولى پاداشها و كيفرها مربوط به روح است و چون يك قسمت از پاداشها و كيفرها