درس 101 : چرا دربارهء معاد بحث مىكنيم ؟
كنجكاوى دربارهء موضوعى ، گاهى به خاطر كسب آگاهى از حقيقتى است كه اطلاع از آن ، يك نوع فضيلت شمرده مىشود ، هر چند چنين آگاهى ، با زندگى انسان ارتباطى نداشته و علم و جهل آن درحيات مردم بىاثر باشد .
مثلًا آگاهى از اين كه عميقترين چاههاى نفت و بلندترين قلههاى جهان در كجا قرار دارد و يا اين كه فاصلهء دو ستارهء « اورانوس » و « نپتون » چهقدر است اينها يك نوع اطلاع از حقيقتى است كه براى انسان نوعى كمال شمرده مىشود و دانستن آنها با زندگى مردم ارتباطى ندارد .
اما بحث دربارهء معاد از جملهء مسائلى است كه با وجود و زندگى انسان كاملًا در ارتباط است و بشر پيوسته مىخواهد از صحت و استوارى آن آگاه گردد . انسان خواهان پاسخ به سه سؤال زير است :
1 . از كجا آمدهام ؟ ( سرآغاز هستى ) .
2 . براى چه آمدهام ؟ ( هدف زندگى ) .
3 . به كجا خواهم رفت ؟ ( سرانجام حيات ) .
و به عبارت ديگر حس كنجكاوى ، او را وادار مىكند كه راز هستى و معماى خلقت را درك كند و پيوسته مىخواهد سرآغاز و سرانجام هستى را بداند و هدف از خلقت را به دست آورد .