مدينه مىشدند و سؤالات بغرنج و پيچيدهاى را مطرح مىكردند . در نخستين برخورد ، تفوق علمى اين هيئتها آشكار بود و آثار عجز و ناتوانى از چهرهء پاسخگويان نمايان مىگشت ، زيرا غالباً طرف مذاكرهء اين افراد ، دستگاه خلافت بود كه به تصديق موافق و مخالف ، حتى خود آنها اطلاعات وسيعى در اين زمينه نداشتند ، اما هنگامى كه آنان با على عليه السلام آن شخصيت بزرگ اسلامى روبهرو مىشدند نه تنها گرد عجز و ناتوانى از چهرهء مسلمانان زدوده مىشد ، بلكه قلوب گروهى از علماى يهود و كشيشان به سوى آيين اسلام جذب مىگرديد به گونهاى كه آنها به صراحت به رسالت پيامبر و امامت على عليه السلام اعتراف مىكردند .
تاريخ اسلام ، شاهد بسيارى از مناظرات علمى ، در زمان خلافت خلفا و پس از آن بود و پيوسته شخصيتهاى بزرگ اسلام ، مانند امير مؤمنان و حضرت امامباقر عليه السلام و حضرت رضا عليه السلام هر كدام در زمان خود يگانه مدافع حريم اسلام و قرآن بودند .
نتيجهءاين بحث
بر خداوند حكيم كه خواهان گرايش بندگان به آيين توحيد و دين اسلام است لازم است كه پس از درگذشت پيامبر اسلام ، فردى عالم و معصوم را جانشين پيامبر خود سازد تا از اين طريق ، مقدمات هدايت بندگان خود را فراهم سازد و اسلام و مسلمانان را ازهر نوع تحقير علمى باز دارد و شناسايى و معرفى چنين فردى جز از ناحيهء تعيين و تنصيص الهى ممكن نيست .
مسألهء هجوم فكرى ، ايجاد شك و ترديد ، رد و نقد آرا و عقايد اسلامى ، با گسترش اسلام در اطراف جهان و ترجمهء كتاب هاى فلسفى ، علمى و آميزش مسلمانان با ملتهاى روم و يونان ، توسعه و گسترش يافت و عناصر ضد اسلامى كه رسماً از الحاد و انكار مقدسات ، طرفدارى مىكردند ، در برابر مسلمانان به صفآرايى پرداختند و نام برخى از آنان مانند « عبدالكريم بن ابى العوجاء » ،