بدانيم او را با چيز ديگرى همراه ساخته و در نتيجه خدا را از يكتايى در آورده و اعتقاد به دوگانگى او پيدا كردهايم و هر كس خدا را يكتا نداند و او را دوگانه فرض كند و بگويد : ذات او غير از صفات اوست ، براى او جزءقائل شده است و او را مركب از اجزاء دانسته است و كسى كه خدا را داراى جزءبداند خدا را نشناخته است .
على عليه السلام در اين بيان به عالىترين برهان ثابت كرده است كه صفات خدا عين ذات اوست و نمىتواند زايد و عارض بر ذات او باشد ، زيرا لازمهء جدا بودن ذات از صفات ، اين است كه خدا را مركب از اجزائى بدانيم و هر كدام از اين صفات به حكم داشتن صفت وجوب ، « واجب الوجود » خواهند بود و سرانجام ، اين عقيده سر از تعدد واجب الوجود در مىآورد .
تعدد صفات خدا
خداى متعال داراى همهء صفات كمال و منزه از همهءنقصهاست و اين كه ما در بحثهاى خود فقط قدرت ، علم ، حيات ، سميع و بصير بودن ، عدالت و حكمت را آورديم و يا در آن شعر صفت مريد ، مدرك ، قديم و ازلى ، متكلم و صادق را اضافه كرديم معنايش اين نيست كه صفات خدا در همين چند تا منحصر است .
و همين طور در صفات سلبيه اين كه در بحثهاى ما نفى جسم بودن ، تركيب ، ديده شدن ، نياز داشتن ، شريك داشتن و مكان داشتن عنوان شد و سپس محل حوادث نبودن و زايد نبودن صفات بر ذات اضافه شد ، معنايش اين نيست كه صفات سلبيهء خدا منحصر در همينهاست بلكه همانطور كه در بالا گفته شد خداى متعال همهء صفات كمال را داراست و از هر نقصى منزه و پاك است ، اين است كه مىبينيم در بعضى از دعاها مانند دعاى جوشنكبير هزار اسم از اسامى خداى متعال كه همهء آنها حاكى از صفات جمال و جلال اوست ذكر شده است .