نمايد ، خدا را توبهپذير و رحيم خواهند يافت .
از اين نظر مسلمانان ادوار گذشتهء اسلامى از پيشوايان معصوم خود مىخواستند كه در حقّ آنان استغفار كنند و از اين طريق در اين عالم دربارهء آنها شفاعت نمايند .
اين مقام و اين طرز شفاعت ، اختصاص به پيامبران ندارد ، حتى مؤمنان نيز از طريق استغفار در حقّ افراد با ايمان مىتوانند موجبات آمرزش آنها را فراهم سازند . فقط حق ندارند در حقّ افراد مشرك چنين كارى انجام دهند ، چنان كه مىفرمايد :
« ما كانَ لِلنَّبِىِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ » ؛ « 1 »
پيامبر و افراد با ايمان نبايد دربارهء افراد مشرك طلب آمرزش نمايند ( ولى در حقّ ديگران اشكال ندارد ) .
حتى گاهى حاملان عرش ( كه فرشتگان معصوم الهى هستند ) دربارهء افراد با ايمان طلب آمرزش مى نمايند ، چنان كه مىفرمايد :
« الَّذِينَ يَحْمِلُونَ العَرْشَ . . . وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا » ؛ « 2 »
كسانى كه حاملان عرش خدا هستند . . . براى افراد با ايمان از خداوند طلب مغفرت مىكنند .
بنابر اين ، آيهء مورد بحث و آيههاى سورهء نساء و يوسف - كه قبلاً گذشت - از دلايل شفاعت است كه خداوند بر اثر مقامى كه بندگان برگزيدهء خدا در پيشگاه او دارند ، شفاعت و طلب آمرزش پيامبران را دربارهء افراد گناهكار پذيرفته و قلم عفو بر جرايم مجرمان مىكشد .
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) آيهء 113 .
( 2 ) . غافر ( 40 ) آيهء 7 .