او براى نخستين بار كه از پدر و مادر و يا همبازى بزرگتر از خود ، دروغى مىشنود ، فكر اين مطلب كه مىتوان بر خلاف واقعيات سخن گفت ، در مغز او پديد مىآيد . آن گاه عواملى پيش مىآيد ، او يك بار يادو سه بار از اين فكر استفاده كرده و دروغى مىگويد ، اين همان ، نخستين مرحلهء پيدايش يك رذيلهاى اخلاقى است كه آن را در اصطلاح « فعل ساده » مىنامند .
اگر عواملى ايجاب كند كه يك فرد در مراحل بعدى ، نيز از اين فكر ( وارونه گفتن واقعيات ) استفادهء بيشترى كند و دروغهاى بيشترى بگويد ، اين رذيلهء اخلاقى از صورت يك فعل ساده ، بهصورت « حالت نفسانى » درمىآيد .
در اين مرحله ، اين رذيله به صورت يك نقش بر سطح روان او قرار مىگيرد ، معالجهء اين بيمارى در اين مرحله ، تا اندازهاى آسان است و مربيان دلسوز مىتوانند با يك سلسله پند و اندرز و بيان عواقب شوم دروغگويى ، صفحهء دل را از اين رذيله پاك كنند و زنگار آن را با نصايح مشفقانه بزدايند .
ولى هرگاه اين عمل بيشتر تكرار شود و جوان يك عمر در زندگى ، از اين حربهء باطل به نفع خود استفاده كند ، در اين لحظه اينحالت نفسانى ، گام به مرحلهء سوم نهاده و به صورت « ملكهء راسخ » و ريشهدار در مىآيد كه درمان آن بسيار مشكل است و خود اين ملكهء نفسانى ، بر اثر ممارست و زياد انجام دادن داراى مراتب بوده و شدت و ضعف خواهد داشت .
ملكات نفسانى اعم از رذايل ، مانند دروغ ، خيانت ، آدمكشى ، ستم و يا فضايل انسانى ، مانند عدالت ، امانت ، مساوات ، احترام به پيمان
دوست نماها (تفسير سوره منافقون) (فارسى) — صفحة 27
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٧