حقوق مردم را بپردازدى تا با خدا با پاكى ملاقات كنى و بر تو گناهى نباشد .
4 . « أن تعمد إلى كلّ فريضة عليك ضيّعتها فتؤدّي حقّها » ؛
فرايضى را كه در گذشته انجام ندادهاى ، تصميم بر قضاى آنها بگير .
5 . « أن تعمد إلى اللحم الّذى نبت على السحت فتذيبه بالأحزان حتّى تلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد » ؛
گوشتهايى كه بر بدن تو از حرام روييده است ، در سايه اندوه و غصه آب شود و پوست بر استخوان بچسبد و گوشت تازهاى برويد .
6 . « أن تذيق الجسم ألم الطاعة كما أذقته حلاوة المعصية » ؛
بدنت زحمت اطاعت را بچشد ، همانطور كه شيرينى گناه را چشيده است .
هرگاه كه اين شرايط تحقق يافت ، در اين صورت بگو : « أستغفر اللّه » « 1 » .
در پايان از تذكر نكتهاى ناگزيريم و آن اينكه در نخستين آيهء مورد بحث كه سخن از خلود و عذاب دايم به ميان آمده است ، از ميان گناهان ياد شده در آيات قبلى ، چيزى كه مايهء خلود در آتش مىگردد شرك است ، زيرا شرك است كه مايهء خلود است ، نه آلودگى به فحشا و نه قتل نفس ، هرچند گروهى در قتل نفس نيز به خلود معتقدند و در اين مورد به آيهء :
« وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 417 .