مسلمانان ريخته شود .
قرآن نه تنها در اين آيه او را فاسق خوانده است ، بلكه در جاى ديگر نيز او را به همين لقب معرفى كرده و چنين فرموده است :
« أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ »
« 1 » و اكثر مفسران ، قريب به اتفاق مىگويند : منظور از مؤمن در اين آيه ، امير مؤمنان عليه السّلام و مقصود از فاسق ، وليد است « 2 » .
اين آيه هنگامى نازل شد كه دو مظهر ايمان و فسق ، يعنى امير مؤمنان و وليد با هم به مفاخره پرداختند : وليد زبانآورى و قوت قلب خود را به رخ على كشيد ، ولى على ، ايمان و اسلام خود را مايه افتخار دانست و فرمود : ساكت باش ! تو مردى هستى كه هنوز ايمان به دلت راه نيافته است و . . . در اين لحظه آيه فوق نازل گرديد . « 3 »
شرارت و عداوت باطنى وليد به اينجا خاتمه نيافت ؛ در دوران خلافت عثمان ، كه حكومت اسلامى دچار اختلالات بيشترى شده بود ، وى به حكم اينكه برادر رضاعى خليفه بود ، به استاندارى كوفه منصوب شد و در آن روز ، در نظر حكومت ، فقط كسانى
هامش
( 1 ) . سجده ( 32 ) آيهء 81 .
( 2 ) . حسان بن ثابت شاعر رسول خدا در اينباره چنين سروده است :أنزل اللّه و الكتاب عزيز * في عليّ و في الوليد قرآنا
فتبوّأ الوليد إذ ذاك فسقا * و عليّ مبوء إيمانا( 3 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 103 .