البتّه آغاز سال دوّم بعداز كامل شدن ماه دوازدهم ، محاسبه مىشود .
3 - امّا اگر پارهاىاز شرايط در بينيازدهماهاوّل منتفى شود ، سال بهممىخورد مثلًا اگر حيوانات او از حدّ نصاب كم شود يا توقيفشود و او نتواند در آنها تصرّف كند يا آنها را با حيوانات ديگر هر چند مثل خود آنها معاوضه نمايد ، سال بهم مىخورد ، و لذا اگر چهلرأس گوسفند داشته باشد وبعداز ده ماه آنها را با چهل گوسفند ديگر معاوضه نمايد ، چنانچه سال كامل شود يعنى بعداز دو ماه ديگر ، زكات بر او واجب نمىشود بلكه بايد سال را از نو و از موقع معاوضه آنها حساب كند .
4 - اگر با وجود شرايط ديگر در طول سال ، سال زكاتى كامل شد ولى تعدادى از حيوانات نصاب تلف گرديد ، چنانچه تلف شدنآنها به سبب تفريط و سهل انگارى مالك نباشد ، او ضامن نيست و به نسبت تعداد تلف شده ، زكات آن هم ساقط مىشود امّا اگر تلفبه سبب تفريط و سهل انگارى مالك صورت گرفته باشد ، واجب است زكات را كامل پرداخت كند .
ولى اگر تعداد حيوانات بيشتر از حدّ نصاب بوده و با تلف شدن تعدادى از آنها ، حدّ نصاب كم نشده باشد ، زكات بهطور كاملواجباست و تلف شدهها از مقدار زائد بر نصاب محسوب مىشود .
شرط سوم - سَوم « 1 » يا چريدن در بيابان :
شرط ديگر اين است كه چارپايان بايد در طول سال « سائمه » باشند يعنى در چراگاههاى طبيعى ، چريده باشند .
دراينجا مسائلى وجود دارد كه در سطور ذيل بيان مىشود :
1 - اگر حيوان مدّتى از سال را علف خورده باشد ( يعنى صاحبش به او علف چيده شده داده يا آن را در چراگاه كشت شده غيرطبيعى چرا داده باشد ) چنانچه در عرف از سائمه بودن خارج شده باشد ، زكات نيز ساقط مىشود ، امّا اگر در عرف بازهمسائمه گفته شود ، زكات واجباست . پس معيار اصلى ايناست كهحيوان در عرف ، « سائمه » گفته مىشود يا نه ، وظاهراين است كه اگر در طول سال تنها يك ماه علف داده شده باشد با به كار بردن نام سائمه منافات ندارد به ويژه اگر اين مدّت به طورمتفرّق باشد . بنابراين نبايد احتياط ترك شود يعنى زكات آنها را بايد پرداخت كند .
2 - در ساقط شدن زكات در صورت علف دادن ، فرقى نيست كه از روى اختيار علف داده باشد يا به خاطر وجود مانع اضطرارى ازچرا رفتن مانند بارش برف و باران ، مانع شدن مقامات
هامش
( 1 ) واژه « سَوْم » - در اصطلاح فقه - يعنى چريدن چارپايان در چراگاههاى طبيعى كه به دست انسان كشت نشده است .