الف - خود انسان به طور مستقيم بشناسد و يقين كند مثل اينكه از اهل علم و اهل خبرهباشد بگونهاى كه بتواند مجتهد را از غير مجتهد كاملًا تشخيص بدهد .
ب - دو عالم خبره و عادل ، اجتهاد كسى را گواهى نمايند .
ج - ظاهر اين است كه با خبر يكنفر ثقه و خبره نيز مىتوان مجتهد را شناخت درصورتيكه خبر ثقه از نظر عقلا ( عرف عام ) موجب اعتماد و اطمينان شود .
د - شهرت و شياعى كه مفيد اطمينان عرفى مىشود ، نيز از راههاى شناخت مجتهد است .
شرايط مرجع تقليد :
12 - در جايز بودن تقليد از كسى ، صرف قدرت او بر استنباط و اجتهاد ، كفايت نمىكندبلكه بايد علاوه بر اجتهاد ، شرايط ذيل را نيز داشته باشد :
- بالغ باشد .
- عاقل باشد .
- مؤمن باشد .
- عادل باشد .
- مرد باشد .
- زنده باشد .
- حلال زاده باشد .
13 - اجتهاد مطلق يعنى اجتهاد در همه ابواب فقه شرط نيست بلكه از مجتهد متجزى ( يعنى كسى كه در بعضى از احكام فقه مجتهد است نه در همه آن ) در حدّ همانمقدار احكام شرعىاى كه استنباط كرده است ، نيز مىتوان تقليد كرد ولى مجتهد متجزى براىاحراز مقام مرجعيّت عامّه صلاحيّت ندارد زيرا اين مقام نياز به اجتهاد در همه مسائلشرعى ، دارد .
14 - عدالت عبارت است از داشتن روح تقوا و روح ايمان ، و نشانه وجود اين روح در انسانتمسّك جستن او به همه حدود و احكام خداوند مىباشد . از حسن ظاهر افراد كه در عرفكشف كننده واقع است ، مىتوان به عدالت شخص پى برد . از نشانههاى عدالت مجتهد اين استكه نبايد جاهطلب و دنياپرست و فريفته ماديّات باشد .
15 - اگر مجتهد يكى از شرايط ياد شده ( مانند عقل يا عدالت ) را از دستبدهد ، بر مقلّد واجب است كه از او به مجتهد جامعالشرايط ديگرى عدول كند .
16 - مكلّف بايد به فراغت ذمّه خود يقين پيدا كند يعنى يقين كند كه به آنچه از نظر شرع براو واجب بوده عمل كرده است . اين يقين گاهى از اين طريق حاصل مىشود كه خود مكلّف ،