تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
لِّيَطمِئنَّ قَلْبى » « 1 » و ( به خاطر بياور ) هنگامى را كه ابراهيم گفت : « خدايا ! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مىكنى ؟ » فرمود : « مگر ايمان نياورده‌اى ؟ ! » ( ابراهيم ) گفت : « چرا ! ولى مىخواهم قلبم آرامش يابد . » با توجّه به اين‌كه حضرت ابراهيم عليه السلام پيامبر اولوالعزم و معصوم بوده است و علاوه بر مقام رسالت ، مقام امامت هم داشته است ، چگونه بايد اين آيه را تفسير كرد ؟ آيا حضرت ابراهيم داراى يقين نبود ؟ آيا مراتب سه‌گانه‌ى علم‌اليقين ، عين‌اليقين و حق‌ّاليقين را طى نكرده بود ؟

فضيلت على عليه السلام بر حضرت ابراهيم عليه السلام

نه ! حضرت ابراهيم به درجه‌ى اعلى نرسيده بود . اين جمله كه : لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْددْتُ يَقيناً « 2 » اگر پرده كنار رود ، چيزى بر يقينم افزوده نخواهد شد . سخن امير مؤمنان است و غير ايشان را شامل نمىشود و غير ايشان اساساً مدّعى احراز چنين رُتبه و مرتبه‌اى نبوده‌اند . نيز آيه‌ى شريفه‌ى « إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » « 3 » كه شروعش با كلمه‌ى « انّما » صورت‌بندى شده و در پايان هم مفعول مطلق تأكيدى « تطهيراً » آمده است ، نشان‌دهنده‌ى بالاترين مرحله‌ى كمال و تكامل است كه مخصوص اهل بيت عليهم السلام است و ديگران را راهى به آن نيست . اگر به مقايسه‌ى ميان پيامبران گذشته و امامانمان بنشينيم ، به وجود تفاوت‌ها و موارد امتيازِ ائمّه عليهم السلام پى مىبريم . براى مثال وقتى خداوند به حضرت زكريّا عليه السلام مىفرمايد كه قرار است به تو بچّه‌اى بدهيم ، زكريّا تعجّب
هامش
( 1 ) - / بقره ، 260 . ( 2 ) - / بحارالانوار ، ج 40 ص 153 وج 46 ص 135 . ( 3 ) - / احزاب ، 33 .