يكى از آن جوانان ، در روزى كه همه براى جنگ رفته بودند ، به درب خانهاى رفت . ناگهان شيطان او را تحريك كرد و وارد خانه شد و هنگام ديدن زن جوانى كه درون خانه بود ، دست خود را بر بدن آن زن گذاشت . به محض پيش آمدن اين صحنه ، زن فرياد زد : آتش ، آتش . اين جمله آتشى شد در دل آن جوان و چنان او را سوزاند كه مرتّباً با خود مىگفت : النّار ، النّار . سراسر وجود مرد جوان از شعلهء شرمندگى مىسوخت و چنان وجود وى متلاطم شد كه نتوانست در مدينه بماند . لذا وظايف خود را به ديگرى سپرد و در حالى كه به شدّت مىگريست ، از شهر خارج شد و در بيابان توبه كرد و در حقيقت به حالت توبه دست يافت ؛ زيرا ايمان او ايمان قلبى بود و به حضور دائمى در محضر حقتعالى و به وجود مرگ ، قبر و قيامت ، باور واقعى داشت .
در اثر اعتقاد قلبى بهمقامى رسيده بود كه يك نگاه آلوده و يا يك دستآلوده بر بدن زن نامحرم ، او را اينگونه از خود بىخود و متلاطم كرد و دست به يك تبعيد خود خواسته زد . او از رخدادى برآشفت كه با نهايت تأسّف ، غالباً در جامعهء امروزى رخ مىدهد . در بازار و خيابان ، در دانشگاه و در وسايل نقليهء عمومى ، اختلاط زن و مرد وجود دارد ، مرد و زن گاه به يكديگر تكيه مىدهند و به همديگر برخورد مىكنند و ضعف ايمان آنان ، موجب دلمردگى شده است و بسيارى از مردم متوجّه اينگونه گناهان خويش نمىشوند كه نياز به توبه را در وجود خود احساس كنند .
سرانجام جنگ تمام شد و پيامبر اكرم ( ص ) به مدينه مراجعت فرمودند . پس از
مراجعت ، فرمودند : توبهء آن جوان پذيرفته شده است ، او را به مدينه بازگردانيد . هنگام بازگشت ، با اينكه جوان از قبول شدن توبهاش خشنود بود ، لكن شدّت شرمندگى و اينكه چگونه با اين حال به صورت پيامبراكرم ( ص ) نگاه كند ، او را آزار مىداد و چه بسا از خدا طلب مرگ مىنمود . تا اينكه به محضر پيامبر ( ص )
سير و سلوك (منزله دوم: توبه) (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٣٣