لزوم دستيابى به ايمان
در آن زندگى كه نور نماز و عبادت نباشد و با فسق و فجور همراه شود ، به تعبير قرآن مجيد زندگى در ظلمات است و با تشبيهى معقول به محسوس اين چنين توصيف مىكند :
« أوْ كَظُلُمتٍ في بَحْرِ لُجِّيٍ يَغْشَهُ مَوْجٌ مِنْ فَوقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوقِهِ سَحابٌ ظُلُمتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذآ أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرئها وَ مَنْ لَمّ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِن نورٍ » ؛
« 1 » اگر شما به دريا برويد ، دريا را ذاتاً تاريك مىبينيد ، هر چند شنا هم بلد باشيد ، از وارد شدن در اعماق آن وحشت مىكنيد . دريا ذاتاً مخوف است . حال اگر ابرى هم آسمان را پوشانيده باشد ، بر ظلمت آن مىافزايد و اگر شب هم باشد و امواج دريا خروشان باشند ، وحشت سوم و تاريكى سوم را متصوّر مىسازد . بنابراين ، زندگى منهاى خدا ، ظلمت در ظلمت است و به اندازهاى زندگى را براى انسان ظلمانى مىسازد كه از وحشت ظلمات آن ، به يك سرگردانى و خودگمشدگى مىرسد . براين اساس مىفرمايد : وقتى در زندگى نور خدا نباشد ، هيچ چيزى نمىتواند زندگى را روشن كند ؛ پول ، رياست و هر رفاه ديگرى نمىتواند زندگى همراه با اضطراب و نگرانى را آرامش بخشد . اندكى تأمّل بر اين مباحث مىتواند آدمى را به وادى نور و سرور رهنمون سازد .
در قرآن مىخوانيم :
« فَأيُّ الفَريقَينِ أَحَقُّ بِالأًمْنِ إِن كُنتُم تَعْلَمُونَ » ؛
« 2 »
هامش
( 1 ) - نور / 40 : « يا [ كارهايشان ] مانند تاريكىهايى است كه در دريايى ژرف است كه موجى آن را مىپوشاند [ و ] روى آن موجى [ ديگر ] است [ و ] بالاى آن ابرى است . تاريكىهايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است . هرگاه [ غرقه ] دستش را بيرون آورد ، به زحمت آن را مىبيند ، و خدا به هركس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود . »
( 2 ) - انعام / 81 : « پس اگر مىدانيد كدام يك از [ ما ] دو دسته به ايمنى سزاوارتر است ؟ » .