تفسير ادبى
« قدّرت » اسم مصدر از « قدر يقدر قدرا » مىباشد به معناى كسى كه تقدير مىكند .
« قضيه » مصدر جعلى است . لذا به جاى اسم مصدر « قضى يقضى قضاء » مىنشيند و معنايش « مقضىّ » است و منظور از هر دو آنها حكم خداوند متعال است و فرق بين قضا و قدر اين است كه هر چه در علم خدا باشد تقدير شده است و هرچه در دست اجرا باشد « مقضى و مقتضى » است كه به آنها « قضا و قدر » گفته مىشود و در مجموع قدرت و قدر و مقدر و مقدور عليه ، همه به يك معنا هستند ، و آن « اندازه » است . قضا ، مقضى و قضيه نيز به يك معنا هستند ، و آن « حكم » است و مراد از آنها قضا و قدر حتمى است .
« جرم ، ذنب ، قبح ، سيئه ، جهالت » همه در اين جا به يك معنا آمده اند و به جهت اعمال تفنن در عبارت با الفاظ متفاوتى ذكر شده اند ، نظير آن است كه داعى بگويد :
« يا الهى ! اسْئَلُكَ انْ تَهَبَ لى ذَنْبى ، انْ تَهَبَ لى ذَنْبى ، انْ تَهَبَ لى ذَنْبى . »
مدعو ، مدعو له ، مدعو به
مدعو « 1 » در اين جملات ، « الله » قرار داده شده است كه پناه ، سرور ، فاضل ، رحيم و پرده پوش هم هست :
« الهى وَ سَيّدى ! . . . وَ بِرَحْمَتِكَ اخْفَيْتَه . . . وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَه . »
دعا كننده نيز بنده گنه كارى است كه در آشكار و نهان مرتكب گناه شده است و يك دسته شهود ، عليه خود دارد كه بر او حاكمند ، از جمله ملائكه مقرب ، همچنين يك دسته شهود ديگر نيز عليه خود دارد كه محكوم او هستند و عبارتند از : اعضا و جوارح او .
هامش
( 1 ) . به معناى خوانده شده است كه در اين جا منظور ، خداوند است .