تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفاق نيايش (تفسير دعاى كميل) (فارسى) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
هنگام حادثه بزرگ عاشورا از جمله كسانى بود كه نتوانست در زمره ياران امام حسين ( ع ) قرار گيرد ؛ وى پس از آزادى از زندان و با آغاز قيام مختار ، به او پيوست و با دشمنان اهل بيت ( ع ) جنگيد سپس مدت ها پنهان شد به طورى كه جز امام سجاد ( ع ) كسى از وى و مخفىگاهش خبر نداشت . هنگامى كه حجاج به امارت رسيد عزيمت قتل كميل بن زياد نمود ، وى كه از كوفه گريخته بود و حجاج بن يوسف ثقفى از مخفى گاه او اطلاع نداشت ، دستور داد مقررى طائفه نخع را - كه از بيت المال داشتند - قطع نمودند . كميل كه از اين قضيه اطلاع پيدا كرد با خود گفت من پير سال‌خورده هستم و عمر من به پايان رسيده ، مناسب نيست براى دست پيدا نكردن بر من ، شهريه و مقررى خويشاوندان من قطع بشود ، به همين دليل خود را به بارگاه حجاج و به شخص او معرفى كرد چون حجاج او را ديد گفت مىخواستم مأمورى گسيل كنم و ترا دستگير نمايم اينك خود به قربانگاه آمدى ! كميل گفت : اى حجاج دندان‌هاى خود را براى ريختن خون من تيز مىكنى ! ؟ بناى خانه خود را بدين جهت منهدم مساز سوگند به خدا از عمر من اندك مدتى - كه مانند آخرين غبارى است كه از اندكى تاب رسيدن به اوايل خود را ندارند - بيش نمانده هر كار دلت مىخواهد انجام بده زيرا وعده‌گاه خدا نزديك - - و پس از قتل من حساب است - - و مولاى من على ( ع ) اطلاع داده كه تو كشنده منى ! . حجاج گفت : اكنون حجت بر تو تمام است ، كميل گفت : در صورتى حجت بر من تمام خواهد شد كه قاضى تو باشى با آن كه امر قضا به دست ديگرى است ! حجاج گفت : آرى حجت بر او تمام است ، زيرا تو هم قدم با آنها بودى كه گردن عثمان را