تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
ورود ندادند . تا بالاخره راهش دادند . دلقك فرعون آمد برود داخل و او را ديد . دلقك گفت : او كيست ؟ گفتند : او و بردارش آمده‌اند و مىگويند ما آمديم كه فرعون را هدايت كنيم ، تا دست از ظلمش بردارد . دلقك فرعون خوشش آمد . اتفاقاً آن روز هم چيزى نداشت كه فرعون را مسخره كند وگفت : به به ! عجب چيز خوبى به دست آوردم . او مثل موسى لباس پوشيد و چماق چوپانى را به دست گرفت . آمد نزد فرعون و چوبش را بلند كرد و گفت : دست از خداييت بردار و از اين تخت بيا پايين كه من مىخواهم به جاى تو بنشينم . فرعون با ناراحتى گفت : اين چه قيافه‌اى است كه پيدا كرده‌اى ؟ ! گفت : دو نفر آمده‌اند بيرون در براى اينكه تو را آدم كنند و با همين وضع هستند . آنچه مىخواهم به شما بگويم ، اين است كه وقتى خطاب شد به موسى كه نزد فرعون برو . او نگفت : خدايا ! يك لشكر مجهز به من بده يا نگفت امكانات ندارم ، و امكاناتم بده ؛ خدايا ! من چوپان هستم و با يك عصا و برادرم هارون ، چطور برويم در مقابل اين قلدرى كه اين همه بىرحم است و بچهء شيرخوار را در مقابل مادر سر مىبرد و هزاران بچه را سر بريده است . اينها را نگفت ، بلكه گفت : رَبِ اشْرَحْ لي صَدْري ، وَ يَسِّرْ لي امْري ، وَ حْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني ، يَفْقَهُوا قَوْلي « 1 » خدايا ! به من شرح صدر بده و كارم را آسان كن يعنى اگر شرح صدر داشته باشى ، كارها آسان مىشود . ديگر هر چه مشكل برايت پيش بيايد ، كلمات نمىدانم و نمىتوانم و نمىشود در قاموس وجودت راه ندارد . پيش مىروى تا به مقصود برسى :
هامش
( 1 ) - طه / 25 - 28 .