با آهنگ كشتن يوسف و در چاه افكندن او و فروختنش به بهايى ناچيز و دادن نسبت گمراهى به پدرش با آگاهى از اينكه او پيامبر است و نسبت دادن سرقت به يوسف با علم به دروغ بودن آن ، چه گناهان بزرگى مرتكب شدند ؟ پس ، از اين داستان دانسته مىشود كه تكبّر و حسد و نظاير آن ، با آگاهى داشتن نسبت به آنها ، موجب گمراهى خواهد بود . لذا خداوند عزّ و جلّ مى فرمايد :
( افرءيت من اتّخذ الهه هوئه و اضلّه الله علي علم و ختم علي سمعه و قلبه و جعل علي بصره غشاوهًفمن يهديه من بعد الله افلا تذكّرون . )
آيا نديده اى كسى را كه هوسش را خداى خويش گرفت . و خداوند با آگاهى ، او را گمراه ساخت و بر گوش و دلش مُهر نهاد و بر ديدگانش پرده قرار داد . پس بعد از خدا او را چه كسى هدايت خواهد كرد ، آيا به ياد نمى آوريد ؟
قرآن سپس داستان زن عزيز مصر را نقل مىكند و چنين به دست مى آيد كه او از هر نظر ، صاحب مكنت بوده است و او از هر چه كه همسنگانش اعمّ از شوهر و رياست و ثروت و شهرت و زيبايى ، آرزو مى كرده اند ، برخوردار بوده است ، ليكن پيروى از هوى و هوس و شهوت ، او را به پرتگاهى چنين ژرف كشانيد .
قرآن در پى آن ، داستان پاكدامنى يوسف و تقوا و شكيبايى او بر تحمّل مصايب و گذشت او را بيان مىكند ، تا جايى كه پس از ديدار پدر ، به او مى گويد :
( يا ابت هذا تأويل رءياي من قبل قد جعلها ربّي حقّاً و قد احسن بي اذ اخرجني من السجن و جاء بكم من البدو من بعد ان نزغ الشّيطان بيني و بين اخوتي . )
اى پدر ! اين است تعبير آن خواب من كه اينك پروردگارم آن را تحقّق بخشيده است و چقدر به من نيكى كرده است ، آنگاه كه مرا از زندان برهانيد و پس از آنكه شيطان در ميان من برادرانم فساد كرده بود ، شما را از باديه بدين جا آورد .
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى) — صفحة 277
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٧٧