آن در محدوده جهل قرار گرفته است .
در دعايى رسيده است كه :
" او لعلك فقدتني من مجالس العلماء فخذلتني . 201 "
يا اينكه شايد تو مرا در مجالس علما نيابى و خوارم سازى .
ولى همين علم با اين شرافت و فضيلت ، اگر در انسان غير مهذب و ناپرهيزگار نهاده شود ، نه ارزشى دارد ، نه شرافتى و نه فضيلتى و هر يك از اين امور سه گانه بر ديگرى موكول است و حتّى مى توان گفت : قرآن و روايات ، علم بدون تهذيب و به دور از تقوى را ، جز وزر و و بال نمى داند و عالم غير مهذّب را به سگ و عالم غير متّقى را به درازگوش مانند كرده است و مى فرمايد :
( فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث . ) 202
مَثَلِ او ، چون مَثَلِ آن سگ است كه اگر به او حمله كنى ، زبان از دهان بيرون آرد و اگر رهايش كن ( مثل الّذين حمّلوا التّواره ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفاراً . )
، باز هم زبان از دهان بيرون آرد .
مَثَل كسانى كه تورات به آنها داده شده و بدان عمل نمى كنند ، مَثَل آن خر است كه كتابهايى را حمل مىكند .
به طور كلى ، اين امور سه گانه همگى از كمال شرافت برخوردار هستند و در شرافت علم ، آيات و روايات پيشگفته ما را بس و در شرافت تقوى ، همين ما را بس كه قرآن در آغاز سوره بقره ، علّت نهايى فروفرستادن قرآن را هدايت افراد متقى معرفى مىكند و مى فرمايد :
( الم ، ذلك الكتاب لا ريب فيه هدًي للمتّقين . ) 204
الف . لام . ميم . اين است همان كتابى كه در آن هيچ ترديدى نيست . پرهيزگاران را راهنماست .
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٣٤