كه لازم بدانند وامىدارند . در اين ميان ، قشر جوان و نوجوان دبيرستانى و دانشگاهى كه فاصلهء يبن دو دورهء كودكى و كمال را طى مىكنند و از پختگى ضرورى برخوردار نيستند ، آسيبپذيرترين قشر جامعه در مقابل اين حربه خطرناك بشمار مىروند و بديهى است وقتى كارآمدترين طبقه يك اجتماع يعنى جوانان و نوجوانان كه سرمايههاى فكرى و معنوى آن نيز محسوب مىشوند از فكر آزادانه و انديشه مستقل تهى گردند و جدا افتند و با تبعيت از ديگران به راحتى در مقابل هر خواسته و ارادهء دشمنان سر تسليم فرود آورند ، چه سرنوشت شومى در انتظار آن جامعه خواهد بود . جوامعى كه متأسفانه نمونههاى آن را در منطقه و جهان به وفور مشاهده مىكنيم و از اوضاع آشفته آنان رنج مىبريم .
در كشور ما نيز تا قبل از پيروزى استقلالآفرين انقلاب اسلامى ، اين خودباختگى و وابستگى كه ما از آن به غربزدگى و تجددگرايى بىهدف و بىمنطق تعبير مىكنيم ، به صورت يك درد مزمن در همه اركان جامعه و به ويژه در نيروى فكرى و فرهنگى و باصطلاح دانشگاهى ريشه دوانده و كشور را در سراشيبى سقوط قرار داده بود ، بطوريكه استثمارگران ، هم منابع مادى ما را به آسانى غارت مىكردند و هم نظريات و خواستههاى نامشروع خود را بر ما تحميل مىنمودند و از همه مهمتر به اندوختههاى گرانبهاى معنوى ما نيز شبيخون مىزدند . اين مرض اگر چه در دورهء كنونى آن شدت و گستردگى و عموميت سابق را ندارد ولى ريشهكن نيز شده است . بهر حال اگر انسانها و جوامع بشرى بخواهند يك زندگى با عزت و شرافتمندانه داشته باشند ، بايد همگى افراد آن به استقلال فكرى برسند كه دختران و پسران جوان ، دانشجويان و فرهنگيان و دانشمندان و بزرگان علم و ادب در اين امر ، نقش كليدى دارند .
انسانها و انديشهها
در يك جمعبندى جامعهشناسانه و با يك ديد روانشناسانه ، براى انسانها از لحاظ تفكر و انديشه ، چهار نوع عملكرد متصور است و از اين جهت آدميان به چهار گروه تقسيم مىشوند كه عبارتند از : 1 - اقتباس 2 - تقليد 3 - منابهه و محاكات 4 - ضداقتباس