و بيكاره ، آنها را براى تنبلى و توجيه كارهاى بيجاى خود مستمسك و دستاويز قرار مىدهند هر كدام در جاى خود و با شرايط مناسب خود ، كاربرد دارد و بدون كار و تلاش و عمل صالح سودى نمىبخشد و مثل كاشتن ارزن و انتظار گندم داشتن است .
يك پند عملى از لقمان حكيم
درباره ى حضرت لقمان ( ع ) نقل مىكنند كه ايشان غلام بود و شخصى او را خريد كه كمتر از او عملى و كار نيكى ديده مىشد . ولى تكيه كلامش اين بود كه خدا ارحمالراحمين است . نيمههاى شب كه لقمان براى عبادت از خواب بيدار شد ، آقا را نيز صدا كرد كه برخيز و براى آخرتت كارى بكن . جواب داد : بگذار بخوابيم ، خدا ارحمالراحمين است و خوابيد .
اذان صبح كه شد ، او را بيدار نمود كه قافله نماز شب خوان ، نمازهايشان را خواندند و توشهشان را برداشتند ، پس براى نماز صبح بلند شو . گفت : برو ، خدا ارحمالراحمين است .
بعد از اينكه تعقيبات نماز صبح لقمان به پايان رسيد ، نزديك آفتاب باز به سراغ آقا رفت كه : جهان متلاطم است ، خروس را ببين كه از اين طرف به آن طرف مىرود و مرتباً فرياد مىزند : ايها الغافلون قوموا ، ( اى غافلان ! بپاخيزيد ) لااقل نماز صبحت را بخوان ، بلندشو . گفت : خدا ارحمالراحمين است و خوابيد . ساعتى بعد كه آفتاب به او رسيد از خواب بيدار شد و بعد از خوردن صبحانه ، مقدارى گندم در اختيار لقمان قرار داد كه براى كاشت به صحرا ببرد . لقمان براى اينكه او را متنبه سازد و درس محسوسى به او بدهد ، گندمها را نگهداشت و به جاى آن مقدارى ارزن روى زمين ريخت و آمد .
مدتى بعد كه براى سرگشى از گندمزار به آنا رفتند ، جز مقدارى علق سبز شده چيز ديگرى كه نشانه كاشت گندم باشد ديده نشد ، آقا گفت : مگر گندمها را نكاشتى ؟ گفت نه . گفت چرا ؟ گفت ديدم كه گندمگران است ، حيفم آمد آن را بر زمين بريزم ،