سنگى آن را مى شكند ولو آنكه جواهر كوه نوربا آن قيمت فراوانش باشد .
قرآن مى فرمايد اى انسان ! تو امانتى را توانستى بپذيرى كه عالم خلقت نتوانست . سئوالى كه در اينجا مطرح مىشود آن است كه اين امانت چيست ؟ هر كس در پاسخ چيزى گفته است . شايد اين امانت ، دل مؤمن است . در روايت مى خوانيم
قلب المؤمن عرش الرّحمن
دل مؤمن عرش خداست . آيا مى توان بالاتر از اين به انسان شخصيّت داد . در روايت ديگر آمده است :
لا يسعنى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن
يعنى عالم وجود گنجايش ندارد كه من در آن باشم امّا اگر مى خواهى مرا پيدا كنى ، در دل مؤمن پيدا كن . دل مؤمن جايگاه و عرش و تخت من است .
امّا حيف ! هر چقدر اسلام و قرآن انسان را بالا برد ، دنياى روز بالعكس عجيب انسان را بر زمين زد و به اندازه اى انسان را بى ارزش جلوه داد كه انسان با مطالعه مكتبهاى خرافى دچار تعجّب مىشود و آنقدر پست كه گويا الفباى انسانيّت را هم بلد نيستند اگر چه اتم را شكافته اند . مكتبهاى فرويد ، ماركس ، نيچه و دوركيم با انسانيّت چه كردند ؟
ويژگيهاى معلم خوب (فارسى) — صفحة 97
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٩٧