زن در جواب گفت : خطاب پيامبر با تو نبود بلكه روايت خوانده است روز بعد نيز زن شوهرش را مجبور كرد تا دوباره خدمت پيامبرص برسد و خواسته اش را بيان كند . مرد به خدمت پيامبرص رسيد و هنوز كلامى بر زبان جارى نساخته بود كه مجدّداً پيامبرص جمله ى روز قبل را تكرار فرمودند . اگر روز قبل مرد شك داشت كه خطاب پيامبر با او است ، در اين روز يقين يافته بود ؛ لذا به خانه باز نگشت بلكه تيشه و طنابى از رفيق خود به عاريه گرفت ، به بيابان رفت و به كندن و جمع آورى خار پرداخت ، سپس خارها را به شهر آورد و فروخت و غذايى براى خانواده اش تهيّه نمود . آن شب از اينكه با دست خود موفّق شده بود غذايى براى زن و بچّه ى خود فراهم نمايد احساس لذّت مى كرد و به همين علّت آن روز و روزهاى پس از آن هم به كار خويش ادامه داد تا توانست تيشه و طنابى براى خود مهيّا نمايد و پس از آن شترى را ، و بالأخره فردى متمكّن شد و داراى خانه و غلام و دستگاه . روزى همين مرد در حالى كه بر شترى سوار بود و غلامى نيز به همراه داشت به پيامبرص رسيد . مرد سلام كرد ، پيامبرص همان جمله را به او فرمودند : من سئلنا اتينا و من لم يسئلنا اقناء الله و در ادامه فرمودند : اى مرد ! اگر آن روز به تو گندم داده بودم ، هنوز گدا بودى و شخصيّت تو به هدر رفته ، ولى آن روز با آن جمله اى كه گفتم نگذاشتم سئوال كنى ، ولو از من ، پس به دنبال كار رفتى و كم كم از اثر آن به اين حالت رسيده اى . اين جمله ،
ويژگيهاى معلم خوب (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٣٠