پيدا شده بنا كرد اين آقا را ملامت كردن . گفت : ديدى چه كردى ؟ مردم را گول زدى . گول نزده بود ، شكر به نرخ روز خريده بود . اما زمينه اين بوده است كه سال آينده شكر گران شود . اين زمينه كلاه گذاشتنِ سر مردم بود . غزالى مىگويد : اين آقا صبح خوابش نبرد . اول اذان صبح ، در نماز جماعت به افرادى كه شكر از آنها خريده بود ماجرا را گفت ؛ و تا اول آفتاب
به در خانه همه آنها كه شكر خريده بود رفت . همه آنها گفتند راضى هستيم و معامله را به هم نمىزنيم . اينجا قدرى راحت شد . غزالى مىگويد . شب دوم ضربات وجدان باز نگذاشت كه او بخوابد .
روايت دارد كه پيغمبر اكرم ( ص ) مىفرمايد : اگر مسلمانى ، مسلمانى را گول بزند ، اصلًا مسلمان نيست . « لَيْسَ مِنَ الْمُسْلِمينَ مَنْ غَشَّهُمْ » « 1 » پيامبر اكرم ( ص ) از بازار مدينه رد مىشدند . ديدند كسى ميوهاى يا چيز ديگرى مىفروشد كه خيلى عالى است . دست كردند زيرش ديدند خراب است . گفتند اين كار تو خيانت است ؛ گول زدن سر مسلمانها است « 2 » .
بالاخره آن آقاى تاجر كه شكرها را خريده بود ، فردا صبح به بازار آمد و به التماس شكرها را پس داد و رفت منزل . شب سوم خواب خوبى رفت و گفت : الحمدلله رب العالمين ؛ ما توانستيم دين خودمان
هامش
( 1 ) . وسائل الشّيعه ، جلد 12 ، صفحه ى 208 .
( 2 ) . وسائل الشّيعه ، جلد 12 ، صفحه ى 209 .