تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در خانه (فارسى) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
گذاشت و امام ( ع ) را شهيد كرد ، و بر همه ممالك اسلامى مسلّط شد ، او را در اطاقى تنها و در فكر و غمگين يافتم . به او گفتم : معاويه ! تو كه هر چه مىخواستى به دست آوردى چرا غصّه مىخورى ؟ در همان موقع مؤذّن ندا داد : « اشهَدُ انَّ لا الهَ الّا الله » و « اشهَدُ انَّ مُحَمّداً رَسُول الله » و معاويه گفت : مىدانى براى چه غصّه دارم ؟ براى اينكه اسم اين مرد پهلوى اسم خدا است . وقتى بتوانم اين اسم را نابود كنم ديگر غصّه ندارم . علاوه بر اين ، نفوذيهاى زيادى در لشكر امام حسن ( ع ) بودند . نظير منافقينى كه شما به چشم خود ديديد چگونه از پشت به ما خنجر زدند . اين منافقين بدتر از صدّام بودند زيرا به ملّت خودشان ضربه زدند . عين همين منافقين در لشكر آقا امام حسن ( ع ) بودند . به طورى كه وقتى حضرت لشكركشى كردند ، فرماندهان لشگر از طرف معاويه تطميع شدند و شبانه امام را ترك كرده و با جمعى به معاويه پيوستند . يعنى همين مقدار كه معاويه مىگفت دخترم را به تو مىدهم و مقدارى پول برايشان مىفرستاد ، به طرف او مىرفتند . حتّى معاويه نامه‌هاى فرماندهان امام ( ع ) را براى آن حضرت فرستاد كه در آن نوشته بودند معاويه ! اگر بخواهى ، حسن بن على را به تو تحويل مىدهيم . مهمتر از اين دو عامل ، لشگر حقيقى امام حسن ( ع ) بود . يعنى شيعيانى كه مىخواستند جنگ كنند . اين شيعيان روحيّه جنگ نداشتند . جنگهاى پنج ساله‌اى كه براى اميرالمؤمنين على ( ع ) پيش آمده بود و