وقتى كه حساب كنيم مىفهميم كه همه اينها منفى بافند . آن آقائى كه غيبتش را مىكردند ، خوبىهاى زيادى داشته ؛ اما به جاى تعريف كردن از او ، غيبت مىكنند . لذا افرادى كه غيبت مىكنند ، بدانند منفىبافند ؛ بدانند از نظر دل خرابند ؛ بدانند صفت رذيلهاى به نام تخيّل و توهّم و صفت رذيلهاى به نام منفىبافى در دلشان حكم فرماست . و اين صفت اگر در دلى رسوخ كرد ، بايد آتش جهنم آن را پاك كند . افرادى كه غيبت مىكنند چرا خوبى ديگران را نمىگويند ؟
يك وقت حضرت عيسى ( ع ) با حواريون رد مىشدند . به يك بز مردهاى رسيدند . يكى دَم بينىاش را گرفت و تند رد شد و گفت بوى گندى مىدهد . دومى يك عيب ديگر آن را گفت . هر كسى يك چيزى مىگفت . اما حضرت عيسى ( ع ) نگاهى به اين بز مرده كردند و فرمودند : « به به ! چه دندانهاى سفيدى دارد ! » يعنى حضرت عيسى ( ع ) عملًا به ما مىگويد : آقا مثبت باف باش ، نه منفىباف . بالاخره افراد ، خوبىهاى زيادى دارند . چرا خوبيها را رها مىكنى و بديها را مىگيرى ؟ چرا حالت بلبل را ندارى ؟ بلبل وقتى وارد باغ مىشود ، اگر در تمام اين باغ فقط يك گُل باشد ، مىرود روى آن گل . هيچ وقت نزد يك جاهاى كثيف و بدبو نمىرود . چرا مثل زنبور عسل نيستيم كه وقتى وارد باغ مىشود دنبال گل خوب مىرود ؟ حتى اگر روى گل مناسب ننشست ، زنبورهاى نگهبان او را دم كند و دو نصفش مىكنند . چرا بلبل نباشيم تا اهل بهشت باشيم ؟ چرا مگس باشيم تا جاى ما در جهنم باشد ؟ همين طورى كه
اخلاق در خانه (فارسى) — صفحة 192
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٩٢