مىگذاشتند ، اين همان تقواى منفى است ، و اگر حالتى در انسان بوجود آيد كه از غيبت ، تهمت ، شايعهپراكنى ، پرحرفى و . . . تنفر و انزجار داشته باشد و ترك اينها برايش ملكه شود ، تقواى مثبت حاصل شده است .
تقواى منفى ممكن است كه عاقبت انسان را به شر ، ختم كند چنانچه عبدالملك مروان تقواى منفى را پيشه خود ساخته و همواره در مسجد مشغول عبادت بود ، وى خودسازى نكرده بود و وقتى به او خبر دادند كه خليفه شده است ، قرآنى را كه در دست داشت به زمين گذاشت وگفت : تا به حال با من بودهاى ولى از حالا به بعد نه ! !
عبدالملك خود مىگويد : اگر به من مىگفتند كه كسى پشهاى را كشته است ، ناراحت مىشدم ، ولى حالا حجاج برايم مىنويسد كه چند صد نفر را يك جا كشته است ، و هيچ متأثر نمىشوم مثل اينكه اتفاق نيفتاده است ! !
گاهى افرادى كه تقواى منفى بر مىگزينند و از جامعه و مردم دور مىشوند و به خير و شر كسى كارى ندارند و به اوضاع جامعه آگاه نيستند ، عقيدهاى ، بد اخلاق و بد برخورد مىشوند و اگر پايشان به اجتماع كشيده شود و با مردم برخورد كنند خيلى زود خود را تباه مىكنند و اگر به پست و مقامى برسند ديگر كسى جلو دارشان نخواهد بود .
البته تقواى منفى در ابتداى كار بسيار خوب است و راه رسيدن به تقواى مثبت نيز همين است ، ولى بدا به حال پاسدارى كه به جبهه برود و در بازگشت تقواى مثبت كسب نكرده باشد ، چون سنگر و جبهه محل سير و معراج و عامل استكمال است .
خداوندى مشترى جان و مال شما است
انَّ اللهَ اشتري مِنَ المُؤمِنينَ انفُسَهُم وَ اموالَهُم بِانَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في