تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبهه و جهاد اكبر (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
حق تعالى نبايد از قوم جدا مىشد ، حضرت يونس ( ع ) وقتى به لب دريا رسيد به كشتى سوار شدند و كشتى ره به دريا سپرد در راه نهنگى در برابر كشتى ظاهر شد خطر نهنگ همه سرنشينان كشتى را تهديد مىكرد براى نجات سرنشينان از دام نهنگ تصميم گرفته شد كه يكى از افراد خود را فداى همه كنند . بالأخره قرعه‌كشى كردند و نهايتاً قرعه به اسم پيغمبر خدا حضرت يونس ( ع ) درآمد . بار دوم قرعه كشيدند باز قرعه بنام حضرت افتاد و با رسوم نيز - حضرت فرمود ديگر احتياج به قرعه‌كشى نيست . خداوند مىفرمايد : كه مرا به دريا بيفكنيد چون فرارى هستم حضرت را به دريا انداختند به نهنگ فرمان داد كه اين بنده ما را ببلع امّا هضمش نكن - حضرت يونس به شكم نهنگ رفت و خدا خدا آغاز كرد و در مناجات با حق تعالى مىگفت : « لا الهَ الّا انتَ سُبحانَكَ انّى كُنتُ مِنَ الظّالِمينَ . به روايتى پنج روز و ( به روايت ديگرى چهل روز ) در شكم نهنگ زندان بود تا اينكه توبه‌اش قبول شد . خداوند به نهنگ امر كرد كه او را بيرون كن . نهنگ به دستور خداوند يونس ( ع ) را به ساحل انداخت . بعد از چند روزى كه حالش خوب شد به ميان قوم رفت اتفاقاً عذاب نازل نشده بود . چونكه وقتى يونس ( ع ) از ميان قوم رفت آنها علامت عذاب را مشاهده كردند و به درگاه پروردگار توبه كردند . سپس به حضرت خطاب شده ، همانطورى كه تو توبه كردى و ما قبول كرديم ، قوم تو هم توبه كردند و ما هم پذيرفتيم . چيزى كه نبايد فراموش شود اين آيه شريفه است : فَلولا انَّهُ كانَ مِنَ المُسَبّحينَ لَلَبِثَ في بَطنِهِ الي يَومِ يُبعَثُونَ . صافات ، 142 يعنى اگر حضرت يونس ( ع ) به ذكر خداوند عزّوجل نمىپرداخت و به درگاه حق تعالى توبه نمىكرد ، تا روز قيامت در شكم نهنگ مىماند يعنى به خاطر همان كار كوچك او را تا قيامت زندان با اعمال شاقّه ،