تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبهه و جهاد اكبر (فارسى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
حضرت را حدود هفت تا هشت سال فراموش كرد . جبرئيل خدمت حضرت يوسف ( ع ) رسيد و عرض كرد چه كسى تو را از دست برادرهايت نجات داد ؟ حضرت جواب داد : خداى تبارك و تعالى . جبرئيل سؤال كرد چه كسى تو را عزيز مصر كرد و تو را از گناه نجات داد ؟ يوسف ( ع ) باز پاسخ داد : خداوند عزّوجل . جبرئيل پرسيد : چه كسى تو را از دست زليخا و ديگر زنان و . . . نجات داد ؟ حضرت جواب داد خداى متعال . سپس جبرئيل گفت : اگر همه را خدا كرده است پس چرا به رفيق زندانى خود گفتى به فريادت برسد . چرا اينجا هم خدا را نخواندى . يوسف ( ع ) پشيمان شد و به درگاه پروردگار توبه كرد و گريه و آه و زارى نمود . ولى باز براى اين حرف بى جا هفت سال در زندان ماند ( و اگر اين حرف و تقاضاى يوسف ( ع ) از شخص عادى سر مىزند گناهى نبود كه سزاوار هفت سال زندان باشد ) امّا حساب حضرت يوسف ( ع ) غير از حساب افراد ديگر مردم است . خداوند تعالى از حضرت يوسف ( ع ) توقع داشت كه بگويد لا مُؤثِرَ في الوُجُودِ ال ا الله . همين توقع الآن از سپاه اسلام است . آرى سپاهى ، ارتشى و بسيجى از خواصّ شمرده مىشوند . چه سپاهى در ميان مردم بعنوان بدنه انقلاب است . توقعى كه از سپاهى هست ، از عموم مردم نيست . ممكن است كه يك كارى از بسيجى و سپاهى سر بزند و گناه محسوب شود ولى همين كار از ديگر مردم گناه نباشد . افراد از نظر مكان ، موقعيت ، زمان و . . با هم تفاوت دارند ، چنانچه قضيه حضرت يونس ( ع ) را شنيده‌ايد كه چقدر آن حضرت را اذيت كردند و به ايشان ظلم و ستم كردند تا آنجا كه پروردگار عالم وعده فرمود : كه قوم را عذاب فرمايد و عذاب هم نزديك بود ، ولى حضرت يونس ( ع ) از شدت آزار و اذيت قوم بدون اجازه خداوند تعالى از شهر بيرون رفتند - كه نبايد بيرون مىرفت - گرچه اين امر گناه نبود ، ولى پيغمبر بدون اجازه