طرف روزنامه را ديدم كه خانمى مقالهاى دارد مىگويد الحمدلله صبح به صبح كه از خواب بيدار مىشوم يك روز با نشاطى را در پيش رو دارم . خدا را شكر مىكنم كه عمر به من داد و توانستم يك روز ديگرى هم در پيش رو داشته باشم . اين نويسنده مىگويد من فكر كردم كه اين نشاط اين خانم و آن خودكشى ديگرى و اين بىنشاطى و غم و غصهى من از كجا سرچشمه مىگيرد . ديدم همه از اين است كه وسوسهى فكرى دارم يعنى به عبارت ديگر از خستگى و نفهميدگى در زندگى است و اثر وسوسهى فكر است .
3 - بدگمانى
اثر مهمتر از اين دو اثرِ سوء اين است كه اگر انسان وسوسهى فكرى داته باشد سوءظنى مىشود اول سوءظن به خانه است و بعد سوءظن به اجتماع و كمكم سوءظن به خدا ، پيغمبر ، قرآن و ائمهى طاهرينع پيدا مىكند و بالاخره همين سوءظن او را كافر مىكند . سوءظن از شيطان است و شيطان به كم قانع نيست اما از كم شروع مىكند و وقتى او را رها مىكند كه به هفت طبقه جهنم برساند آن وقت انسان را رها مىكند و او را مسخره كرده مىگويد خودت به اينجا آمدى چه كار به من دارى ؟ وسوسهى فكرى كه انسان را سوءظنّى كند اينچنين است اول از كم شروع مىشود اما اين كم زياد مىشود و به سوءظن به خدا و پيغمبر و قرآن و ائمهى طاهرينع مىرسد .