و هوس مىگيرد و يك آدم فاسق و فاجرى مىشود و بهقول قرآن يك آدم عابدى است اما براى شيطان نه براى خدا . مشرك مىشود آنهم بهشرك شيطانى . در سورهى يس مىخوانيم .
« الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين » .
« 1 » اى بنىآدم ! مگر در ازل با هم معاهده نكرديم كه شيطانپرست نباشى ؟ چرا شيطانپرست شدى ؟ و اين آيه كه مىگويد شيطانپرستى به چه كسى مىگويد ؟ به كسى كه شيطان دل او را استخدام كرده باشد محبت خدا را از دل او برده باشد و القائاتى كه بر دل او مىشود شيطانى باشد نه رحمانى .
گاهى هم شيطان بر قوهى خيال انسان مسلط مىشود كه به آن وسوسه مىگويند و به آن شخص وسواسى مىگويند . اين وسوسه دو قسم است : يك قسم وسوسهى فكرى است كه امروز مورد بحث ماست و يك قسم وسوسهى عملى است يعنى همان وسواسىها كه بعض اوقات در ميان مقدسين پيدا مىشوند . مثل اينكه در طهارت و نجاست ، نماز و روزه و بالاخره عبادتش وسوسه دارد . كه اين بحث آيندهى ماست كه انشاءالله بهخواست پروردگار عالم و لطف بقيهالله ( ع ) مطرح مىكنيم . بالاخره اگر شيطان مسلط بر قوهى خيال شد
هامش
( 1 ) 1 . سورهء يس آيه 60 ترجمه : اى فرزندان آدم ! آيا با شما عهد نبستيم كه شيطان را نپرستيد كه او دشمنى آشكار است .