داشت ، امّا اين عقل چه شد ؟ عمرو عاص ، عاقلِ عرب بود امّا اين عاقل عرب براى خاطر رياست ، براى پول ، مهمترين دُرّ ( به گفته خودش ) را داد ، يعنى ايمان را .
پيغمبر اكرم وقتى مى بيند بعضى انسانها كارشان به آنجا رسيده كه بعد حيوانيشان ، عقلشان را استخدام نموده و سوار بر اين اسب نجيب شده و آن را هم نا نجيب شده و آن را هم نانجيب كرده ، ناراحت مىشود ، آنگاه خطاب مىشود : يا رسول الله ! غم مخور ، غصه نخور ، اينها ديگر حيوانند ، بگذار در مرتع دنيا بچرند .
قُلِ الله ثُمَّ ذَرهُم فى خَو ضِهِهُم يَلعَبُونَ
« 1 » بگو خدا آنگاه آنها را رها ساز تا به سرگرمى و بازى خود بپردازند .
و در آيه ديگر مى فرمايد :
ذَرهُم يَأكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَ يُلهِهِمُ الأ مَلُ فَسَوفَ يَعلَمُونَ .
« 2 » بگذار بخورند و بهره مند شوند و آرزو آنان را سرگرم سازد ، پس به زودى خواهند دانست .
به تعبير قرآن كريم ، اين گونه افراد مانند مرد گانند و ارشاد پيامبر در دل آنها تاثيرى ندارد . قرآن خطاب به رسول خدا مى فرمايد :
إِنّكَ لا تُسمِعُ المَوتى وَ لا تُسمِعُ الصُّمَّ الدُّعاء
« 3 » براستى كه تو به مردگان چيزى را نمى شنوانى و به كران ندايت را نمى رسانى .
هامش
( 1 ) 1 . سوره انعام ، آيه 91 .
( 2 ) 2 . سوره حجر ، آيه 3 .
( 3 ) 3 . سوره نمل ، آيه 80 .