اگر پروردگار عالم توفيق عنايت كند و انسان بكوشد بعد حيوانى خود را كنترل كند و آن را نظير يك اسب چموش ، دهنه زده و بر آن سوار شود ، اگر آدمى فعاليت كند و به كمك مدد الهى بتواند آن بعد رحمانى را بر بّعد حيوانى غلبه دهد ، مىتواند بر اين اسب چموش سوار شده و تيز تك تا مقصد براند . مقصدش كجاست ؟ اين اسب چموش به منزله براق او مىشود و او را تا جايى مى برد كه فرشتگان مقرّب اجازه حركت در آن وادى را ندارد .
گفت جبريلا بيا اندر پيم گفت رو ، رو من حريف تونيم
اگر بتواند سوار اين بُراق بشود ، بُراقى كه جبرئيل ندارد ، براقى كه ملك مقرّب خدا ندارد و بخاطر همين نداشتن ، استكمال هم ندارد ، مىتواند بسوى قلّه كمال عروج كند . فرشته نمى تواندبه اين حد عروج كند زيرا نحوه وجود او ، وجود استكمالى نيست ولى انسان مىتواند . امكان عروج انسان تنها از ناحيه بُعد رحمانى اش نيست ، هر گاه بُعد رحمانى بر بُعد جسمانى مسلّط شود و اسب چموش نفس را دهنه بزند و بمنزله براق بر آن سوار شود ، آنگاه عروج مىكند . از جمادى مى ميرد و نامى مىشود ، از نامى مى ميرد ، انسان مىشود .
به قول آن شاعر يك دفعه پرو بال پيدا مىكند . ديگر مى رسد به آنجا كه در وهم نيز نمى گنجد .
فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما أُخفِىَ لَهُم مِن قُرَّه أَعيُنٍ جَزاءً بِما كانوا يَعمَلُون .
« 1 » پس كسى نمى داند به پاداش اعمال نيك آنان چه نهان شده است براى ايشان از روشنى چشم .
هامش
( 1 ) 1 . سوره سجده ، آيه 17 .