يحمِلنَها وَ إَشفَقنَ مِنها وَ حَمَلَها الأنسانُ .
« 1 » بدرستى كه ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم پس ابا داشتند از برداشتن آن و از آن بيمناك بودند و انسان آن را برداشت .
آرى ، امانت تكليف بر عالم هستى عرضه شد هيچ يك نتوانست عهده دار آن شود ، همه از تصدى اين امانت بيمناك بودند . آنكه مى توانست از نظر تكوينى وسعه وجودى عهده دار اين امانت باشد ، كسى بود كه استعداد امين اللّه شدن داشت و او انسان بود . سير انسان از ديدگاه قرآن ، حدّ يقف ندارد . حدّ يقف او عنداللّه است ، جوار اللّه است . انسان گمشده اى دارد و همواره به دنبال اوست . گمشده انسان خدا است نه دنيا . در روايات مى خوانيم كسى كه به دنبال دنياست همانند تشنه اى است كه هر چه آب شور بنوشد سيراب نمى شود . براى اينكه گمشده انسا ن ، پول نيست ، رياست نيست ، حقيقت ديگرى است . گمشده انسان خدا است .
در حديثى از رسول اللّه ( ص ) نقل شده كه فرمود :
إِنَّ الشَهيد يَنظُر فى وَجه اللّه و إِنَها لَرا حَهٌ لِكُلّ نبىّ وَ شَهيدٍ . « 2 » يعنى شهيد در چهره خدا مى نگرد و اين براى هر پيامبر و شهيدى مايه لذّت و راحتى است .
منظور از سخن نبوى اين است كه لذّت شهيد و امثال شهيد مانند نبى كه انسان كامل است اين است كه در چهره خد ا بنگرد ، نظر به ذات ربوبى كند . لذّت براى آنها اين امر است نه بهشت .
هامش
( 1 ) 1 . سوره احزاب ، آيه 72 .
( 2 ) 2 . وسائل الشيعه ، جلد 1 ، ص 10 ، ح 20 .