وقال تعالى : « وجيئ يومئذ بجهنّم يومئذ يتذكّر الإنسان وانى له الذّكرى يقول يا ليتني قدّمت لحياتي » . « 1 »
ومن يتدّبر في تلك الآيات يظهر له جواب الاشكال ولكّن ايضاحها ببيانٍ خال عن مصطلحات القوم ربّما لا يخلو من فائدة ولقد أنشأ الرومي في المثنوي لهذا المقال اشعاراً كثيرة ، لا بأس بأن نأتي ببعضها :
اى دريده پوستين يوسفان * گرگ برخيزى از اين خواب گران
گشت گرگان يك بيك خوهاى تو * مىدرانند از غضب اعضاى تو « 2 »
زآنچه مىبافي همه روزه بپوش * زآنچه مىكارى همه روزه بنوش
فعل تو است اين غصّههاى دم به دم * اين بود معناى قد جفّ القلم
كه نگردد سنت ما از رشد * نيك را نيكى بود بد راست بد
كار كن هين تا سليمان زنده است * تا تو ديوى تيغ أو برنده است « 3 »
گر ز خارى خستهاى خود كشتهاى * ور حرير وقز درى خود رشتهاى
چون ز دستت زخم بر مظلوم رست * آن درختى گشت از آن زقوم رست
چون ز خشم آتش تو در دلها زدى * مايه نار جهنّم آمدى
آتشت اينجا چو آدم سوز بود * آنچه از دى زاد مرد افروز بود
آتش تو قصد مردم مىكند * نار كز وى زاد بر تو مىزند
آن سخنهاى چو مار وكژدمت * مار وكژدم گردد وگيرد دُمت « 4 »
هذا كلّه في التّجسّم بالمعنى الاوّل ، وامّا التّجسّم بالمعنى الثّاني الّذي يقال له في العرف المكافأة والجزاء فقد قال فيه وللّة درّه :
چو بد كرى مشو أيمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات
هامش
1 - الفجر / 23 و 24 .
2 - مثنوى ، دفتر 3 .
3 - مثنوي ، دفتر 5 .
4 - مثنوي ، دفتر 3 .