جلسه پنجم
بسم الله الرحمن الرحيم
رَبِّ اشّرَحْ لي صَدْري وَ يَسِرْلي امْري وَ احْلُلْ عُقْدةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي لِتُنذِرَ قَوْماً مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمْ فَهُمْ غَفِلُونَ ( 6 ) « تا قومى كه پدرانشان به كتب آسمانى پيشين وعظ و اندرز شدند ، تو هم خود آنها را به اين قرآن پنددهى و ( از قهر حق ) بترسانى كه ايشان سخت غافلند »
در بحثهاى گذشته به اينجا رسيديم كه : قسم به قرآن حكيمت كه تو پيامبرى ، در راه مستقيمى ، و قسم به آن قرآنى كه قانونش مقهور چيزى و كسى واقع نشده و صددرصد تلطف و رحمت در او مراعات گرديده است ، تو پيامبرى . به چه دليل پيامبرى ؟ به دليل « لِتُنْذِرَ قَوْماً ما انْذِرَ اباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُون » براى اينكه انذار كنى مردمى را كه هم خود گمراهند و هم پدرانشان گمراه بودند ، هم خود غافلند و هم پدرانشان در حال غفلت بسر بردند ، تا مردند .
اخلاق در قرآن :
اين آيهء شريفه و آياتى كه بعداً مىآيد تا « سَواءٌ عَلَيْهِمْ ءَانذَرتَهُم امْ لَمْ تُنْذِرهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » نكته ظريفى را در بر دارد . قرآن شريف كارخانهء آدمسازى است در حالى كه استدلال مىكند ، يك مطلب تاريخى هم نقل مىنمايد و رنگ اخلاقى به آن مىزند .
شما اگر سراسر قرآن را مطالعه نمائيد نمىتوانيد جائى را پيدا كنيد كه قرآن يك