« انسجام ذاتى » و « فرهنگ سازى » دين
بنابراين ، دين ، به منزلهء يك مجموعهء به هم پيوسته و يك كلِّ تفكيكناپذير است كه هيچ جزيى از آن را نمىتوان و نبايد جدا از اجزاء ديگر به نظاره و تحليل نشست . اين سخن ، بدين معنى است كه دين ، داراى يك ، « انسجام ذاتى » است و تمام قسمتهاى آن همانند يك سيستمِ هماهنگ عمل مىكند .
دقيقاً به همين علّت است كه دين ، سازندهء يك « فرهنگ » ويژه و خاصّ است و به بيان ديگر ، « دين » ، روح و جوهرهء « فرهنگِ » است ، چرا كه فرهنگ ، « شخصيّتِ جمعى » و « هويّت اجتماعى » يك ملّت است و بنابراين شخصيت اجتماعى و هويّت جمعى ملّتِ ديندار و ايمان مدار نيز از سرچشمهء همان دين و ايمان سيراب مىشود .
« فطرت » زبان فراگيرِ « دين »
از آنجا كه « فطرت » هم - كه در واقع ، وجهِ « مايهدارى » آدمى است - همان هويّت اوست ، دين نيز به زبانِ فطرت سخن مىگويد و در حقيقت ، زبانِ فراگير و هميشگى و يا به تعبير ديگر زبانِ بين المللى دين ، « فطرت » است :
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لَخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدّينُ القَيَّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » .
« 1 » « پس جانبِ خود را با حقّ گرايىِ تمام ، به سوى اين دين كن ، با همان سرشتى كه خداوند متعال ، آدميان را بر آن سرشت ، آفريده است . آفرينش خداوند ، تغيير ناپذير است ، اين است ، همان دين پايدار ، ولى بيشتر مردمان نمىدانند » .
اين است كه بايد گفت : « تدّين » و « ديندارى » و « دين باورى » ، عينِ « تمدّن » و « فرهيختگى » و « فطرتمندى » است و تهاجم به « تدّين » و « دين » ، نيز عينِ تهاجم به « تمدّن » و « فرهنگ » و « فطرت » و « هويّت » آدمى است .
هامش
( 1 ) - روم / 30 .