جامعهء انسانى را تبيين و تعيين مىنمايد .
« معرفت دينى » ، هدف آفرينش انسان
اساساً بايد گفت ، دركِ صحيحِ مسألهء آفرينش و خلقت انسان نيز از رهگذر فهمِ درستِ ساختار دين در همين سه بخش ، امكانپذير خواهد شد ، زيرا انسان - چنان كه آفريدگار او فرموده است - براى نيل به « كمال توحيدى » ، آفريده شده است :
« ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الْانْسَ إلّا لِيَعْبُدُون » .
« 1 » « ما جنّ و انسان را نيافريديم مگر براى آنكه عبادت كنند » .
و مفسران قرآن ، منظور از « بندگى » در اين آيهء شريفه را « معرفت » دانستهاند ، چرا كه « كمال توحيدى » همان « خدايى شدن » است و « خدايى شدن » ، گوهر گرانبهايى است كه جُز در صدف « معرفت » يافت نمىشود .
بنابراين زير بناى آفرينش انسان ، رسيدن به كمالات توحيدى و به عبارت ديگر پيمودن و طى كردن وادى « معرفت دينى » است .
از سوى ديگر براى دستيابى به كمالات توحيدى و در نتيجه الهى شدن ، بايد مُطالبات و خواستههاى خداوند متعال از انسان يعنى فرامين و تكليفات او كه همان « واجبات ، محرّمات ، مستحبّات ، مكروهات و مباحات » است ، مورد عمل و اقدام ، واقع شود .
از سوى سوّم ، عمل به اين احكام و فرامين و مؤدّب شدن به اين آدابِ تكليفى نيز بدون « اخلاق » و تزكيه و تهذيب نفس ، به صورت حقيقى ، ممكن نيست ، چرا كه اگر در ظاهر نيز ممكن باشد ، تنها يك ادب ظاهرى و قشرى است و در حقيقت ، « پوستهاى بدون مغز » و « ظاهرى خالى از باطن » خواهد بود و طبعاً آنچنان ارزشمند و قدرتمند نيست كه بتوان با گذر از آن به مقام بلند « كمالات توحيدى » ، نائل گشت .
هامش
( 1 ) - ذاريات / 56 .